راه بیبازگشت تمامیت خواهی
1. بعد از دیدن فیلمی که به وضوح زیرگرفتن مردم توسط ماشین نیروی انتظامی را نشون میده، خیلی سخته که آدم بتونه بازهم حرفهای آقای احمدی مقدم و فراتر از اون حرفهای حکومت را در این جریانات باور کنه. قضیه ارتشبد ازهاری شد که میگفت "نواره".
2. قبلا هم فیلمی از زیرگرفته شدن یک موتورسوار توسط نیروی انتظامی یزد منتشر شده بود. با تکنولوژی روز، به زودی همه این فیلمها را میبینن. این رفتار نیروی انتظامی اگر با برخورد مناسب حکومت روبرو نشه شروع پایان مشروعیت نظامه. البته وقتی فکرش را بکنیم که بعد از 7-8 ماه نه تنها خبری از دادگاه کهریزک نیست، بلکه دکترش هم به طرز مشکوکی کشته شده، میشه فهمید که نباید امید زیادی به اصلاح امور داشت.
3. در راهپیمایی روز عاشورا دیگر فقط جوانان در خیابان نبودند. دیگر فقط شمال شهریها در خیابان نبودند. راهپیمایی روز عاشورا شباهت داشت به راهپیمایی های قبل از انقلاب. از هر قشری و سنی در آن بودند. زن مسن چادری با لباس مندرس هم زیر باتوم بود. امیدوارم حکومت حواسش باشه که داره پا به جاده ای میذاره که راه بازگشتش هرروز تنگتر میشود. ایکاش این خشونت را زودتر کنار میذاشت. ایکاش میفهمید که به نفع هیچکس نیست که فضا خشن بشه و اگه فضا خشن بشه دیگه تلطیفش کار ساده ای نیست.
4. در هیچ دوره ای از تاریخ تشیع، علمای دین تا این حد ضعیف، وابسته و ناتوان نشده بودن. استقلال علمای دین از حکومت همواره یکی از افتخارات دنیای تشیع بوده. علمای دین بخش بزرگی از جایگاهشون را از این میگرفتن که دادرس مردم در برابر مظالم حکومت بودن. و البته به پشتوانه مردم هم قدرت میگرفتن و حاکمیت مجبور بود بهشون احترام بذاره. این استقلال از حاکمیت، هم مایه قدرتشون بود و هم مایه مشروعیتشون. امروز ولی وابستگی به حکومت، داره قدرت و احترام علما را تضعیف میکنه. علمایی که درباری هستن دیگه نمیتونن حامی مردم دربرابر مظالم باشن و علمایی که بخوان با مظالم برخورد کنن، خودشون را در مقابل حکومتی که ادعای اسلام ناب محمدی داره قرار دادن و مورد همه جور بی احترامی قرار میگیرن. (این را یک هفته پیش نوشته بودم. دیروز خبر آیت الله صانعی و دستغیب را خوندم. شاهدی بر مدعای من)
5. اینکه حلقه دستگیریها هرروز تنگتر میشه نشانه اقتدار نظام نیست. نشانه نیاز به رو آوردن به استفاده از قدرته. در کشورهایی که حکومت با ثباتی دارن شما هرگز چنین برخوردی با روزنامه نگارها نمیبینین. اینکه دائره معتمدین نظام هرروز تنگتر میشه هم نشانه خوبی برای نظام نیست. هر نظامی دوراه برای تثبیت قدرتش داره. یکی افزایش سطح وفاداری طرفدارانش و یکی افزایش تعداد طرفدارانش. نظامی که نتونه سطح وفاداری را از راههای درست بالا ببره، ممکنه دچار این توهم بشه که با بیرون انداختن کسانی که وفاداریشون به اندازه کافی نیست، داره قدرتش را افزایش میده.
6. آزادی روزنامهها در ایران به جایی رسیده که نه فقط نمیتونن یه سری چیزها را بنویسن، یه سری چیزها را نمیتونن ننویسن. تذکراتی که اخیرا وزارت ارشاد به بعضی روزنامهها میده که چرا فلان خبر را ننوشتین یا تیتر صفحه اولتون نبود، بیشتر از اینکه نگران کننده باشه خنده داره. خصوصا در کشوری که رئیس جمهورش ادعا میکنه آزادی تقریبا مطلقه.
7. انتهای این شرایطی که توش هستیم خیلی چیزها میتونه باشه. میتونه برسه به حکومت نظامی سپاه بر کشور (مثل حکومت حزب بعث در عراق). میتونه برسه به یک جنگ داخلی (مثل افغانستان). میتونه برسه به یه حکومت نسبتا سکولار مثل پاکستان با مردم بسیار متعصب (که خودش به نحوی یک جور جنگ داخلیه).
8. انتهای این شرایطی که توش هستیم ولی دو چیز نمیتونه باشه. یکی رسیدن به یک دموکراسی مدرن. دوم بازگشت به شرایط قبل از انتخابات. این بیش از هرچیز نگرانم میکنه.
9. امیدوارم که وحدت به کشور برگرده. هرگز مردم ایران اینقدر دودسته نبودن. وحدت ولی مستلزم کوتاه اومدن دو طرفه. مشکل اینه که یک طرف مردم زخم خورده هستن و یک طرف کسانی که میگن "وحدت با منافقین" بی معنیه. اگر مقاله شریعتمداری در مورد نامه محسن رضایی را ندیدین، یه نگاهی بهش بندازین تا ببینین محسن رضایی هم دیگه در دایره تنگ حکومت جا نداره.
10. حکومت باید بفهمه که جنبش سبز (خوب یا بد) مستقل از خاتمی و موسوی و کروبی داره پیش میره. به قولی یک جنبش بی سره. بنابراین، بازگردوندن عقلانیت به شرایط فعلی از طرف جنبش سبز (تعریفش هرچه که هست) نمیتونه شروع بشه. تنها راه شروع بازگشت عقلانیت، خود نظامه. چیزی که در خطبه رفسنجانی بود. اگر چنین نشه، از سه حال خارج نیست. یا نظام هم تمرکز قدرتش در یک نفر را از دست داده، یا دچار توهمه و یا قصد عملیات انتحاری داره.