1. مقدمه
وقتی که کارل مارکس نظرات اقتصادی اش را میداد، پیش بینی کرد که کاپیتالیزم اولا اتفاق خواهد افتاد و ثانیا سقوطی سنگین خواهد کرد. سقوطی آنچنان سنگین که از دلش کمونیسم بیرون خواهد آمد. موضوع از نظر مارکس ساده بود. کاپیتالیزم یک سیستم با فیدبک مثبت بود. شاید کمی توضیح بیشتر یا یک مثال بد نباشد.
تصور کنید که ارزش سهام در بازار سهام رو به رشد است و همه پیشبینی ها حاکی از آن است که این رشد ادامه دارد. طبیعتا تعداد افراد بیشتری مایل به خرید سهام (تا فروش سهام) خواهند بود. این میل به خرید و محدودیت تعداد سهام موجود در بازار، ارزش سهام را بالاتر از قبل هم خواهد برد. بالارفتنی که به نوبه خود مشتریان بیشتری را به خرید جذب میکند و این چرخه مثبت ادامه خواهد یافت. به طور مشابه اگر ارزش سهام شروع به سقوط کند و پیشبینی ها حاکی از سقوط بیشتر در روزهای آینده باشد، دارندگان سهام را به فروش تشویق میکند که به نوبه خود منجر به پایینتر آمدن قیمت ها و دستپاچگی بیشتر دارندگان سهام برای فروش سهام میشود.
به نظر کارل مارکس وقتی دوره سقوط کاپیتالیزم شروع شود، این آغاز یک فاجعه است. کارل مارکس از انقلاب و آتش سوزی در خیابان ها و خون و خونریزی حرف میزند. از سقوطی که تمام ستونهای اجتماع مدرن را تکان خواهد داد و در نهایت این سقوط آنچنان سنگین خواهد بود که نظم اجتماعی کاملا زایل خواهد شد. دوره ای از هرج و مرج حاکم خواهد شد و سپس از دل هرج و مرج، کمونیسم ظهور خواهد کرد.
کارل مارکس یک مشکل بزرگ دیگر هم در کاپیتالیز میدید. ثروتمندان هرروز ثروتمندتر میشوند و فقرا فقیرتر. تا جایی که کارد به استخان کارگران فقیر برسد و علیه کارفرمای ثروتمند انقلاب کنند. در واقع، به نظر او شروع بحران کاپتالیزم همین انقلابات کارگری خواهد بود. بحرانی که در نهایت به فاجعه سقوط کاپیتالیزم منجر خواهد شد.
2. چرا مارکس اشتباه کرد؟
اگرچه مارکس به درستی فیدبک مثبت حاکم بر سیستم کاپیتالیزم را دیده بود، پیش بینی هایش بسیار اغراق آمیز بود. کاپتالیزم تا کنون بارها دچار بحران های اقتصادی شده، ولی هرگز به مرحله نابودی نظم اجتماعی نرسیده. امروزه روز هم اقتصاددانان منکر وجود فیدبک مثبت نیستند، ولی سیستم را با یک کنترل کننده به نام "سود بانک" پایدار میکنند. هروقت وضع اقتصاد رو به بهبود بیش از اندازه بگذارد، سود بانکها (و در نتیجه تورم) بالا برده میشود. بنابراین ترمزی روی سرعت چهارچرخ اقتصاد گذاشته میشود. هروقت وضع اقتصاد بد شد، سود بانک آنقدر پایین میاید که برای شمایی که پس اندازی داری، گذاشتن پول در بانک صرف نکند. جوری که مجبور شوی پولت را به کاری بزنی و چرخ اقتصاد را به حرکت در آوری. به طور متوسط هر ده سال یک بحران اقتصادی مهم رخ میدهد (آخری حدود دوسال پیش بود). بدترین این بحرانها در دهه 30 (1930) یعنی حدود 80 سال بعد از نظریه مارکس رخ داد. زمانی که هنوز اقتصاد دانان روشهای کنترل را به درستی طراحی نکرده بودند. و البته شرایط سیاسی دنیا هم بسیار متفاوت بود.
از همه اینها مهمتر، در مقابل کاپیتالیزم لزوما کمونیسم ننشسته. مارکس راه حل سوسیالیزم را به کل ندیده گرفته بود. راه حلی که از ثروتمندان مالیات سنگین میگیرد و به فقرا کمک مالی میدهد. بنابراین، کنترل بحران در این زمینه هم قابل اجراست. که البته در دنیای واقعی هم مثالهای فراوانی از کشورهای سوسیالیست (که خودش شدت و ضعف دارد) در اروپای غربی و یا حتی کانادا داریم.
3. چرا کمونیسم کار نکرد؟
کمونیسم در تئوری بسیار زیباست. در عمل ولی، بلاخره باید گروهی از مردم بر بقیه مردم حکومت کنند. چون هر جامعه ای به نظم احتیاج دارد و هر نظمی به ناظم. حاکمان و یا به عبارتی ناظمان جامعه، هرچه که باشند انسانند و انسان موجودی است دو پا. حکومت دینی هم در تئوری جالب است. در عمل ولی، روحانی انسان است و انسان موجودی دو پا.
4. چرا در آمریکای دوران جنگ سرد کمونیست بودن کفر بود (و در شوروی کاپیتالیست بودن)؟
آمریکا مرکز کاپیتالیزم در دنیا بود و هست. کمونیسم در قالبی فلسفی کاپیتالیزم را به چالش میکشید. کمونیسم یک پارادایم بود. یک شیوه تفکر. یک نگاه متفاوت به دنیا. یک مذهب جدید. در کمپ این مذهب و از نگاه این مذهب و با سیستم ارزش گذاری این مذهب، کاپیتالیزم یک فاجعه بود. به طور مشابه کاپیتالیزم هم یک پارادایم بود. یک نگاه متفاوت به دنیا. در کمپ کاپیتالیست ها، و با سیستم ارزش گذاری آنها، کمونیسم یک فاجعه بود. هیچ استدلال صددرصد منطقی وجود نداشت که یکی از ایندو پارادایم را بر دیگری برتری دهد. انتخاب یکی از ایندو پاردایم بیشتر یک انتخاب شخصی بود، نه یک نتیجه منطقی. رفتار آمریکا مثل رفتار آن دینداری است که اجازه نمیدهد فرزندش خبر داشته باشد که دینهای دیگری هم در دنیا هست. یا اگر هست جزئیاتش چیست. تو باید به دینت ایمان داشته باشی.
دقیقا به همان دلیلی که جنگهای صلیبی رخ داد، جنگ سرد هم ناگزیر رخ میداد.
5. چه کسی جنگ را برد؟
ظاهرا کاپیتالیزم برنده این جنگ است. کاپیتالیزم ولی نقاط ظعف بزرگی دارد (همانظور که کمونیسم داشت). نقاط ظعفی که اگر دیر به آنها رسیدگی شود، ریشه های خودش را خواهد خشکاند (همانظور که ریشه های کمونیسم خشکانده شد: حتی در چین هم مالکیت خصوصی به رسمیت شناخته شده).
=====================
پینوشت: معمولا متن را دوباره میخوانم و اصلاح میکنم. اینبار فرصتش نیست. امیدوارم روان باشد.