مسئله روح (3)
در نوشته های قبلی در مورد روح از استدلالهایی که برای یا علیه روح اومده گفتم. امروز ولی یه نگاه دیگه میخوام به مسئله بکنم. بحث امروز در صحنه استدلال نیست، در صحنه "عمل"ه.
بذارین با یک مثال شروع کنم. یهودیان مجازات را محدود به انسان نمیدونن. اگر واقعا یک جامعه یهودی به تورات عمل کنه باید گاوی که انسانی را کشته را سنگسار کنه. در دوره ای از تاریخ هم این جور مجازاتها اجرا میشده. دنیای امروز ولی چنین مجازاتی را کلا مسخره میدونه. حیوانی که طبق غریزه عمل کرده، و اصولا آزادی عمل نداشته مستحق مجازات نیست. حتی بدتر، مجازات کننده هاش وحشی به حساب خواهند اومد. یه مثال مسخره تر اینه که اگر سنگی از کوه برسر کسی افتاد و اون آدم را کشت، سنگ را مجازات کنیم! سنگ مجبور به قوانین فیزیک بوده. انتخابی نداشته. درکی نداشته، عمدی نداشته. بنابراین مجازاتش بی معنیه.
مومنین به روح میگن، خوب اگر فرض کنیم روحی در کار نیست، واقعا فرق انسان با یک روبات چیه؟ فرق انسانی که جنایت مرتکب شده با گاوی که آدم کشته چیه؟ انسانی که خلاصه میشه در یک سری سیگنالهای مغزی که خودشون نتیجه یک سری فعل و انفعال شیمیایی هستن که خودشون نتیجه یه ساختار ژنتیک و یک سری ورودی به سیستم هستن. چنین انسانی مختار نیست. چنین انسانی در عمیق ترین سطحش مجبور به قوانین فیزیک و شیمیه و با اون مثال سنگ فرقی نداره. اگر مجازات سنگ احمقانه است، مجازات چنین انسانی هم احمقانه است. اگر انسانی آدم کشته و شما به روح معتقد نیستین، نباید طرفدار مجازات این قاتل باشین. مومنین به روح بنابراین نتیجه میگیرن که جامعه ای که روح را قبول نداره رو به زوال میره چون سیستم جزا باید ازش حذف شه. (این شاخه از استدلال معمولا طولانی تر هم میشه. مثلا میگن بدون روح اخلاقیات بی معنیه و دنیای بدون اخلاقیات رو به هرج و مرج و زوال میره. یا اینکه اگر به انسانها بگیم که با حیوان فرق ندارن، مثل حیوان رفتار خواهند کرد و غیره و غیره. تمرکز حرف امروز من ولی فقط روی سیستم جزاست).
کمی مکث کنین و به جوانب وحشتناک عدم ایمان به روح فکر کنین. جامعه ای بدون سیتسم جزا مثلا! شاید متقاعد شدین که از نظر عملی بهتره به روح معتقد باشیم. یعنی برای بهتر کردن و حتی حفظ نظم همین دنیا هم بهتره به روح معتقد بود.
راستش موضوع اینقدر هم ساده نیست. بذارین توضیح بدم.
دو حالت داره. یا این روحی که منشائ "اختیار" ماست صددرصد مختاره و یا اینکه اختیارش متاثر از ورودیهای سیستمه. اینجوری بگم. یا این روح مسقل از اینکه بدن شما چه برسرش میاد داره برای خودش مستقلا تصمیم میگیره و یا نه دنیای ماده و اتفاقاتش روی تصمیمات روح اثر میذاره.
فرض اول که خیلی وحشتناکه. شما در مقابل یک روحی قرار دارین که تصمیمهای خودش را میگیره. چنین روحی دچار ترس از مجازات نیست. مستقل از اینکه بدونه قاتل را اعدام میکنن تصمیم به قتل میگیره. مستقل از اینکه خطاکار را شلاق میزنن، خطا میکنه و اصلا براش مهم نیست که برسر بدن داره چه میاد چون تصمیماتش را با اختیار "صددرصد" میگیره. در مقابل چنین روحی، سیستم جزا خیلی بی معنی تره. چون مجازات مجرم "هیچ اثری" در تصمیات روح مجرم و روح تماشاچیان مجازات نداره. نه فقط سیستم جزا، که سیستم آموزش هم بی معنی میشه. کلا هر تلاشی برای بهتر کردن دنیا بی معنیه چون روح صددرصد مختار داره کار خودش را میکنه.
حالت دوم اینه که نه این روح متاثر از محیطه. از دیدن ظلم ناراحت میشه. از دیدن عدالت لذت میبره. از دیدن مجازات مجرم متنبه میشه. چنین روحی متاثر از محیط اطرافه. یعنی از محیط ورودی میگیره و براساس این ورودیها تصمیماتش گرفته میشه. فکر کنم همه مومنین به روح، به چنین روحی معتقد هستن.
خوب چنین ساختاری را که در مغز هم میشه توضیح داد و احتیاجی به اضافه کردن یک موجود جدید به اسم روح نداریم! فکرش را بکنین...
به عبارت دیگه، در جواب کسانی که میگن مجازات انسان مثل مجازات سنگه، میشه گفت که نه. انسان مغزی داره که متاثر از محیطه. از مجازات مجرم متنبه میشه. از دیدن عدالت لذت میبره و غیره و غیره (که این مغز خودش نتیجه فرآیند تکامل داروینیه). بنابراین سیستم جزا در چنین نگاهی عبث نیست. در واقع هدف این سیستم جزا انتقام از مجرم نیست (چون مجرم در لحظه ارتکاب جرم مجبور بوده) بلکه متنبه کردن مجرم و تماشاچیان مجازاته. در واقع ما شرایط ذهنی این انسان (روبات) را تغییر میدیم تا به احتمال کمتری دست به قتل بزنه. بازهم این انسان (روبات) مجبوره، ولی رفتارش با احتمال بیشتری متناسب با خواست جامعه است چون سیم کشی مغزش عوض شده (متنبه شده). هیچکدوم از این حرفها برای سنگ درست نیست! احمقانه بودن مجازات سنگ هم صرفا به این دلیله.