روزه

1. قدیمیان معتقد بودند که دایره والاترین شکل مسطح و کره والاترین حجم سه بعدی است (بخاطر تقارن خاصی که دایره و کره دارند). سیارات در مسیر دایره ای دور زمین میچرخیدند چون دایره بهترین مسیر ممکن بود. بعلاوه، سیارات همه کره های کامل بودند، چون کره بهترین حجم ممکن بود. طبیعتا خالق توانا همه چیز را در بهترین شکل ساخته بود. 

وقتی گالیله با تلسکوپ ماه را مشاهده کرد و دید که برخلاف باور رایج، ماه پر از پستی و بلندی است، یکی از دانشمندان مخالف که به چشم خود پستی و بلندی های ماه را دیده بود به گالیله گفت: البته اینطور به نظر میرسد. ولی سطح ماه کاملا هموار است. چون سطح ماه از یک ماده نامرئی پوشیده شده که تمام فرورفتگی ها را پرکرده.  اگر برسطح ماه قدم بگذاری، خواهی دید که سطح ماه هموار است.

مشکل این دوست خوش زبان ما این بود که فرضی را گرفته بود و مشاهدات را فدای فرضیات میداد.

2. اخیرا دوستی میگفت که در دانشگاهشان کنفرانسی گذاشته اند در مورد "مفاید" روزه! امیدوارم متوجه شباهت قضیه باشید! آهای دکاتیر عزیز، تشریف ببرید مشاهداتی جمع کنید که موید مفاید روزه باشد. اگر هم چیز بدی دیدید، تفسیری، توجیهی پیدا کنید. چیزی مثل همان ماده نامرئی که سطح ماه را پوشانده.

3. تبلیغاتی هم میشود که آمار جنایت در ماه رمضان کمتر است. دوستی هم دست گذاشته روی نکته ظریفی که بد نیست خودتان دو کلمه حرف حسابش را بخوانید (اینجا). 

4. دنیا همیشه اینطور نیست که یک واقعیتی در کار باشه و کار ما کشف آن واقعیت باشد. گاهی بیشتر از "یک" واقعیت در کارست. حتی گاهی واقعیتی مستقل از ما در کار نیست. گاهی تلاش ما برای درک واقعیت، واقعیت را عوض میکند (مثلا در نظر بگیرید اقتصاد دانی را که با دادن یک تئوری جدید رفتار اقتصادی مردم و در نتیجه صحنه واقعیت را متاثر میکند). این نگاه "یک واقعیت در میانست برویم کشفش کنیم" بسیار ساده انگارانه است.  


نتیجه:

دوست عزیز من، اگر ایمان داری که روزه دستور الهی است، به فکر مفایدش نباش. خصوصا مفاید دنیوی آن. به دستور الهی با حدودی که برایت مشخص شده عمل کن. دوست عزیز من، اگر به روزه ایمان نداری، به فکر مضراتش برای آنهایی که روزه میگیرند نباش. شاید یک حس معنوی ای پیدا میکنند که به مضراتش برایشان میارزد. چقدر اشتباه است اگر فکر کنیم که در این بین فقط یک واقعیت (آنهم از نوع سیاه یا سفید) نشسته. 

یک قدم جلوتر، از ما هیچ نمانده

قرن 15 میلادی: زمین مرکز کائنات و انسان از نظر خلقت جسمی (و صد البته از نظر روح هم) موجودی متفاوت با موجودات دیگر است. انسان آنچنان موجود ویژه ایست که طرف صحبت (مستقیم یا از طریق وحی) خدا قرار گرفته.

قرن 17 میلادی: زمین مرکز کائنات نیست. زمین یکی از چندین سیاره ایست که دور خورشید (که حالا مرکز کائنات فرض میشود) میچرخد. انسان کماکان جایگاه ویژه خود را حفظ کرده. زمین هم تا حدودی. 

قرن 19 میلادی: خورشید مرکز کائنات نیست. خورشید یک ستاره معمولی است در میان بیش از 100 میلیارد خورشید دیگر در کهکشان راه شیری. کهکشان راه شیری کل دنیاست.

اوایل قرن 20 میلادی: راه شیری یک کهکشان معمولی است در میان بیش از 200 میلیارد کهکشان دیگر. اگرچه زمین هیچ جایگاه ویژه ای در دنیا ندارد ولی انسان کماکان جایگاه ویژه بیولوژیک خود را حفظ کرده و البته مهمتر از جایگاه بیولوژیک، انسان روح دارد و خدا (کسی که انسان را از گل سرشته) علاقه ویژه ای به سرنوشت انسان دارد. 

اواسط قرن 20 میلادی: جایگاه ویژه بیولوژیک انسان از دست رفته. انسان تکامل یافته میمون است. با این وجود روح انسانی اش او را از بقیه موجودات جدا کرده. نشانه این تفاوت، قدرت تفکر و هوش ویژه بشری است.

اواخر قرن 20 میلادی: هوش مصنوعی و مباحث فلسفی در این شاخه، جایگاه ویژه انسان را از نظر قدرت فکر هم از او پس گرفته اند. نه فقط کامپیوترها در بسیاری از موارد سریعتر و دقیقتر از انسان کار میکنند، بلکه بعضی از آنچه خلاقیت انسانی نامیده میشد هم تبدیل به آلگوریتمهای کامپیوتری شده اند. اگرچه انسان جایگاه ویژه خود را یک بار دیگر از دست داده، ولی روح انسانی (؟) او را از کامپیوتر و یا هر موجود دیگری متفاوت میکند. 

قرن 21 میلادی: خودتون حدس بزنین!

.
.
.

زیباترین چیزی که در علم یافتم، فروتنیشه. فروتنی ای که هم به ما یادآوری میکنه که تافته جدابافته نیستیم و هم به خودش یادآوری میکنه که تافته جدا بافته نیست! ما موجوداتی هستیم کوچک و گم در بینهایت هستی و علم هم آلوده به خطا. 


Blues

1. مقدمه

feeling blue: حس دلگرفتگی. حس نگرانی. عصر جمعه. عصر روز 13 بدر یا 31 شهریور. وقتی یاد قرض و قوله هات میوفتی. یاد کارهایی که قرار بود بکنی و نکردی. وقتی یاد شکستهات میوفتی و نگران آینده ای. وقتی فکر میکنی دنیا چقدر جای دلگیریه و زندگی چقدر سخته.

blue notes: یک سری نت که خارج از دستگاه ماژور و مینور موسیقیه. تا حدودی شبیه به نتهای غمزده دستگاه سنتی خودمون که یک کم از دستگاه غربی خارجن. نتهایی که تو دلتون شور میندازه. نتهایی که باعث میشه feeling blue بکنین. اسم دیگه این نتها هست "worried notes" (برکاشفش لعنت). نتهایی که معمولا موقع کشیده شدن فرکانسشون هم یک کم عوض میشه تا دلتون را بلرزونن بنابراین راحت تر خونده میشن تا نواخته.

blues: یک سبک موسیقی که درش نتهای blue و توالیهای خاصی ازشون به وفور پیدا میشه و دلتون را خون میکنه. طبیعتا این سبک را سیاهپوستان آمریکا شروع کردن (اواخر قرن 19 اوایل قرن 20). مضامینش هم معمولا ربط داره به کار سر مزرعه یا کار در کارگاه (حدس بزنین چرا!) البته مضامین عاشقانه هم که در هر سبکی از موسیقی هست و بوده و خواهد بود. 

brain itch: خارش مغز! تکرار یک آهنگ در ذهن شما. تکراری که مجبورتون میکنه برین و دوباره به اصل اون آهنگ گوش کنین (اینجا).

 2. متن

توسط یک اجرای نسبتا جدید از milk cow blues (یک آهنگ از سبک blues که از سال 1930 تا به امروز اجراهای فراوونی ازش شده) دچار خارش مغز شدم. لینک یوتوب

بخشی از متن آهنگ 

Won't you please
Don't that sun look good goin' down
And you best believe i love you baby
When your old man ain't around

3. نتیجه

تا اطلاع ثانوی من دلم پر از نگرانیه و حالم گرفته.  

4. داستان

اولین تجربه ام با blues جالب بود. یه آهنگی بود، از اون آهنگها که بار اول که میشنوی میخوایی رادیو را خورد کنی تو سر سازنده اش. از اون آهنگهایی که وقتی بار چندم گوش میکنی، فکر میکنی داری یه چیزی توش کشف میکنی و وقتی ده بار با دقت بهش گوش میکنی فکر میکنی آیا هیچ کس دیگه ای تو دنیا پیدا میشه که عمق این آهنگ را ببینه. و صد البته وقتی داری تو ماشین به اون آهنگ گوش میکنی، پهلو دستیت ردش میکنه. داشتم میگفتم یک همچین آهنگی بود، و من فقط میدونستم یه چیزی تو این آهنگ با چیزای دیگه ای که شنیدم فرق داره. بعدا که بیشتر در موردش مطالعه کردم فهمیدم که نتهای blue توش استفاده شد و اینکه این نتها خارج از دستگاهن.

وقتی میفهمی که همه اون پیچیدگی ای که مدتها متحیرت کرده بود توضیحش به همین سادگیه، اولش یه کم حالت گرفته میشه. یعنی حس حقارت میکنی. فکر میکنی چه چیز ساده ای مایه تحیرت بوده! ولی بعد حس خود بزرگ بینی ات بر میگرده و متقاعدت میکنه که تو کوچیک نیستی، آنچه روبروش ایستادی خیلی بزرگه! بنابراین برای من نتهای blue چهار تا نت مثل هر نت دیگه ای نیستن!!!! نیوتون هم وقتی تونست تمام پیچیدگی حرکت سیارات و جذر و مد و غیره و غیره را با یک قانون ساده به اسم جاذبه توضیح بده، احتمالا همین حس را داشته.