حقایقی دور از ذهن

همه این جملات حقیقت دارن و ارزش اینکه کمی درشون تامل کنیم. ولی کمتر بهشون فکر میکنیم.


1. آسمون همونقدر که بالای سرمون هست، زیر پاهامون هم هست.

2. حاصل ضرب تعداد انگشتهای همه آدمهای دنیا میشه: صفر.

3. روزی بوده که کم سن ترین آدم دنیا بودیم.

4. برای هرکس در سال یک روزی هست که سالگرد مرگشه. هرسال این سالگرد میاد و خودش نمیدونه.

5. یا کره زمین تنها سیاره ایه که درش حیات هست. یا اینکه سیارات دیگه ای هم هستن. هرکدوم که درست باشه، خیلی عجیبه. 

6. زنی که فقط پسر داره یا بچه نداره، زنجیری از میلیونها سال "اجداد مادری" که از اولین زن دنیا تا امروز بهش رسیده  را پایان میده.

7. قبل از اینکه متولد بشین، احتمال اینکه کسی با کد ژنتیک شما متولد بشه اونقدر کم بود که تقریبا غیرممکن بوده (احتمالش از اینکه در تمام عمرتون هرسال یک لاتاری ببرین هم کمتر بوده). 

8. ما نفس میکشیم چون یک توده از چربیهای اسیدی که در جمجمه قرار گرفته داره سیگنالهای الکتریکی لازم را میفرسته. بدون اون سیگنالها، نفس کشیدنی در کار نیست.

9. اتمهای بدنمون مال خودمون نیستن. قرنها قبل از ما وجود داشتن و قرنها بعد از ما وجود خواهند داشت. حتی تو طول حیاتمون بعضی ها را از دست میدیم و بعضی دیگه را موقتن بدست میاریم.

10. اگر زیر 30 سال سن دارین، به احتمال زیاد اکثر کسانی که در تشییع جنازه تون شرکت میکنن را هنوز نمیشناسین.


آینده اینترنت

امروز میخوام در مورد آینده اینترنت حرف بزنم. ولی قبلش باید گذشته را با حال مقایسه کنم تا یه تخمینی از آینده به دست بیاد. 


فرض کنین سال 1990 هستیم. دارین تو ماشین رانندگی میکنین. رادیو داره یه آهنگ بسیار زیبا پخش میکنه. شما اسم خواننده را نمیدونین. از شنیدن آهنگ لذت میبرین و احتمالا تا چندساعت بعد قضیه را فراموش میکنین.

سال 2010. دارین تو ماشین رانندگی میکنین، رادیو داره یه آهنگ بسیار زیبا پخش میکنه. شما اسم خواننده را نمیدونین. یه جمله از متن آهنگ را به خاطر میسپارین. خونه که رسیدین، اون جمله را روی گوگل جستجو میکنین. متن کامل آهنگ و اسم خواننده را پیدا میکنین. میرین روی یوتوب و چندتا از کلیپ های اون گروه را تماشا میکنین. یه سری به ویکیپدیا میزنین و تمام تاریخچه اون گروه را میخونین. یه سی دی از آهنگهای اون گروه را دانلود میکنین (پولش را هم شاید ندین!) و فردا توی ماشین به اون سی دی گوش میکنین...

روزانه 1 میلیارد جستجو روی گوگل انجام میشه! 20 سال پیش کی این یک میلیارد سوال را جواب میداد؟ راستش هیچکس. 20 سل پیش این ندانسته ها فرصت تبدیل شدن به سوال پیدا نمیکردن چون راه ساده ای برای جواب دادن به اون سوالها نبود. بنابراین اصولا پرسیده نمیشدن. در واقع این دسترسی به جوابه که داره این سوالها را متولد میکنه. 

حالا بذارین یه مقایسه دیگه بکنیم. بیست سال پیش در یک خانه معمولی چند فیلم ویدئویی و شاید چند ده نوار موزیک پیدا میشد. چیزی معادل حدود 20 ساعت فیلم و حدود 50 ساعت موزیک. اگر اون موقع کسی به شما میگفت که یک "ماشینی، مجموعه ای، چیزی" ساخته میشه که درش تمام آهنگها و تمام فیلمهای موجود در دنیا پیدا میشه و همه بهش دسترسی (با پول یا مفتی) دارن، باورتون میشد؟ ماشینی که تبدیل میشه به مخزن تمام اطلاعات. واقعا اگه کسی 20 سال پیش بهتون میگفت که بزرگترین دایره المعارف دنیا (ویکیپدیا) که تمام دایره المعارفهای موجود پیشش بچه بازیه، نوشته خواهد شد و به صورت رایگان در اختیار همه قرار میگیره، باور میکردین.

20 سال آینده اینترنت را اگه کسی امروز بهمون بگه باور نمیکنیم. امیدوارم اینی که من مینویسم اونقدر  باور نکردنی باشه که بتونه تصویری از آینده اینترنت باشه. بذارین اول آنچه اینترنت تا امروز انجام داده را خلاصه کنم در دو کلمه. جمع آوری اطلاعات و در اختیار گذاشتن اطلاعات. کامپیوتر شما در واقع پنجره ایه به این دنیای اطلاعات. 

و اما آینده اینترنت را هم در دو کلمه میخوام خلاصه میکنم. 1. همه گیر شدن. 2. یکی شدن

1. همه گیر شدن (که احتمالا تا قبل از یک دهه دیگه رخ میده)

منظورم از همه گیر شدن این نیست که همه به اینترنت دست خواهند داشت. منظورم اینه که همه چیز به اینترنت وصل خواهد بود. از تلویزیون و تلفن تا یخچال خونه و ماشینتون و حتی تا کتابی که تو کتابفروشی گذاشته شده.

آر اف آیدی همین الانه تو بعضی محصولات استفاده میشه. تکنولوژی بسیار ارزونه و به زودی همه گیر میشه. فرض کنین یک کتاب فروشی همه کتابهاش آر اف آیدی داره. اینجوری اینترنت محل هر کتاب را در هر لحظه از زمان میدونه و در نتیجه شما هم این اطلاعات را میتونین بدست بیارین. روی تلفن همراهتون نه فقط جای کتاب را پیدا میکنین، قیمتش را هم میفهمین. قیمت همون کتاب را تو کتاب فروشی های دیگه هم  چک میکنین. بعد از خرید کتاب قبل از رفتن به خونه کتری برقی را که تو خونه است ولی به اینترنت وصله را از همون کتاب فروشی روشن میکنین تا وقتی میرسین خونه چای بخورین، بخاری خونه را روشن میکنین که وقتی میرسین خونه، خونه گرم شده باشه و سوار ماشین میشین. ماشینتون که به اینترنت وصله اول ترافیک همه مسیرها را چک میکنه و کوتاهترین مسیر را انتخاب میکنه و در طول راه هم با هیچ ماشین دیگه ای یا عابری تصادف نمیکنه چون همه ماشینها روی اینترنت لحظه به لحظه دارن با هم مسیرشون را چک میکنن و امکان برخورد را کلا منتفی میکنن (احتمالا میدونین که ماشینهای بدون راننده همین الانه با موفقیت تست شدن. گوگل پشت این تحقیقاته و تا حالا چند میلیون کیلومتر سفر بدون تصادف کرده). 

دارین به خونه نزدیک میشین که یک تلفن از دفتر دکترتون بهتون میشه. فشار خونتون که از طریق مچ بندتون اندازه گیری میشده و روی اینترنت به دفتر دکترتون فرستاده میشده، بالاتر از حد نظره. دکتر ازتون میخواد میزان مصرف داروی فشار خونتون را افزایش بدین...

فکر کنم منظورم دیگه واضح باشه که "همه گیر شدن" یعنی چه.


2. یکی شدن.

 "همه گیر شدن" بخش زیبای داستان بود. "یکی شدن" بخش کمی ناراحت کننده ایه. ولی جلوی وقوعش را نمیشه گرفت. در واقع وقوعش همین الانه شروع شده ولی نهایی شدنش شاید بیشتر از یک دهه وقت بگیره.

اگر تا امروز ما پنجره ای به دنیای اینترنت داشتیم که اسمش بود کامپیوتر یا موبایل یا آی پد یا هرچیز دیگه ای، در آینده ما به این پنجره احتیاج نخواهیم داشت چون ما به اینترنت وصل میشیم. ما در دنیای اینترنت زندگی خواهیم کرد و اینترنت در دنیای ما. مرزهای دنیای مجازی و دنیای واقعی از بین میرن. 

بذارین از یک آزمایش که اخیرا در دانشگاه دوک Duke انجام شده بنویسم تا منظورم واضحتر بشه. تو این آزمایش سعی کردن امواج مغزی یک میمون را تبدیل کنن به حرکت یک دست روباتیک. دست روباتیک را در یک اتاق دیگه گذاشتن و هربار که این میمون دست راستش را تکون میداده، محققین سعی میکردن بفهمن کدوم نورونهای مغز فعال شده و همون حرکت را توسط دست روباتیک تقلید کنن. وقتی به مرحله دقیقی از تقلید میرسن، دست را در دید میمون قرار میدن. به زودی میمون متوجه میشه که اون هر کاری با دستش میکنه توسط این ماشین تقلید میشه. این دست کم کم میشه سرگرمی میمون جدید تا جایی که یاد میگیره که بدون اینکه دست واقعیش را تکون بده، با فکرش دست روباتیک را تکون بده. مغز این میمون کنترل کامل این دست روباتیک را داره و میتونه باهاش کارهای مختلف بکنه. این میمون اولین پستانداریه که سه تا دست داره. 

دنیای آینده دنیایی نیست که ما و اینترنت بتونیم از هم جدا باشیم و با یک پنجره به اینترنت وصل باشیم. دنیای آینده دنیاییه که درش ما و اینترنت یکی شدیم. دست سوم من شاید در شهر دیگه ای داره جراحی میکنه. شاید چشم سومم رفته مهمونی. گوش سومم در یک کنسرت شرکت کرده. در میون پرده کنسرت، تبلیغات پخش میشه. ولی نه تبلیغاتی که به طور معمولی روی پرده بیاد. برای هرکس سیگنال متفاوتی ارسال میشه، مستقیما به گوش سومش، بدون نیاز به امواج صوتی. دست سوم من شاید کسی را جایی در آغوش کشیده (یادمه یه زمونی عشق مجازی معنی اش بود عشق زمینی و عشق حقیقی، عشق الهی، با این توصیفاتی که من گفتم عشق مجازی معنی جدیدی پیدا میکنه...). بعلاوه فکر کنین سرعت ذهن چقدر بالاتر از سرعت بدنه. بنابراین تو دنیای ذهن چقدر سریعتر میشه زندگی کرد و شاید یک عمر 100 ساله مثل 300 سال به نظر بیاد (در مورد عمر هم اگر فرصتی بود یه بار چرندیاتی میگم)

خلاصه اینکه در آینده مرزهای بین دنیای فیزیک و دنیای ذهن از بین میره. دنیای مجازی و حقیقی با هم یکی میشن و این جوش هسته ای را اینترنت انجام میده. برخلاف فیلم ماتریکس که درش همه غرق در دنیای مجازی تصور شدن، من مرز بین دو دنیا را رفتنی میبینم. که البته این یک سوال فلسفی مهمتری را مطرح میکنه که اصولا دنیای واقعی یعنی چه و چرا دنیای اینترنت نباید واقعی فرض بشه!