عجز معجزه

شما یک آدم بی ایمان هستید. پیامبری از پیامبران خدا را ملاقات میکنید. پیامبر به شما میگوید که هر معجزه ای که آرزو کنی برایت انجام میدهم تا ایمان بیاوری. چه معجزه ای در خواست میکنید؟ فراموش نکنید که این معجزه باید آنچنان محکم باشد که باعث ایمان آوردنتان بشود. 

هرچه عمیقتر به این مسئله فکر کنید بیشتر پی میبرید به عجز معجزه. 


یک مدل ساده

یک مدل خیلی ساده از جامعه در نظر بگیرین که درش سه نوع آدم تعریف شده. گروه اول ایثارگران، گروه دوم متقلبین و گروه سوم حسابگران. ایثارگران کسایی هستن که هرکس ازشون کمک بخواد بهش کمک میدن. متقلبین کسانی هستن که زیاد پیش میاد که از دیگران کمک بخوان ولی هروقت کسی ازشون کمک بخواد، از زیر کمک در میرن. حسابگران به کسی که ازشون کمک میخواد، بار اول کمک میدن. بعد از مدتی از همون آدم کمک میخوان. اگر طرف کمک را برنگردوند متوجه میشن که طرف جزو متقلبینه و دیگه هرگز به اون متقلب کمک نمیکنن. ولی اگر طرف کمکشون را برگردوند، بار بعد هم اگه لازم بشه به اون َآدم کمک میکنن. بنابراین حسابگران به متقلبینی که میشناسن کمک نمیکنن و به بقیه کمک میکنن.

همچنین فرض کنین که کسایی که کمک نمیگیرن احتمال مرگ و میرشون بیشتره و کسانی که کمک میگیرن احتمال مرگ و میرش کمتره. کمی فرض عجیبیه ولی خیلی هم فرض بدی نیست و برای تقریب به ذهن ما هم خیلی مفیده. دقت کنین که کسی که کمک میگیره مثلا میتونه غذای بهتری بخوره یا مثلا اگه صدمه دیده زمین گیر شده از گرسنگی نمیره و بقیه بهش کمک کنن تا خوب شه. از طرفی کسی که کمک میده باید از شکمش بزنه. یا ممکنه در حین کمک به دیگران یه صدمه بدنی بخوره. با این مثالهای ساده مشه فهمید که کمک نگرفتن اثر منفی اش خیلی شدیده. کمک دادن ولی چندان بار منفی بزرگی به دوش کمک دهنده نمیذاره. با این وجود خیلی مهمه که اثر منفی اندکی که برای کمک دادن متصوره را در نظر بگیریم. 

دست آخر اینکه فرض کنین کسایی که ایثارگرن، بچه هاشون به احتمال بیشتر ایثارگرن. متقلبین و حسابگران هم به طور مشابه بچه هاشون به احتمال بیشتر متقلب و حسابگرن . اینهم فرض خوبیه چون بچه ها معمولن یاد میگیرن که رفتار والدینشون را تقلید کنن.  

مدلهای ریاضی (براساس تئوری بازی game theory) نشون داده که یکی از نقاط پایدار این جامعه اینه که درصد خیلی زیادی حسابگر باشن و درصد کمی ایثارگر و متقلب باشن. منظورم از نقطه پایدار اینه که  اگه شما بیایین جامعه را مثلا با یک سوم حسابگر، یک سوم ایثارگر و یک سوم متقلب شروع کنین، کم کم متقلبین و ایثارگران کم میشن و حسابگران زیاد میشن.  ایثارگران که واضحه چرا کم میشن چون معایب کمک دادن را به جون میخرن ولی اگه بخورن به تیپ متقلبین مزایاش را پس نمیگیرن. در ضمن ایثارگران مثل حسابگران هم نیستن که بار بعد که به همون متقلب خوردن، سواری ندن. بنابراین متقلبین نهایت سوئ استفاده را ازشون میکنن. حسابگران ولی از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشن. حسابگران هم کمک میگیرن و هم کمک میدن. یعنی از مزایای زندگی اجتماعی بیشترین استفاده را میکنن. بنابراین چون کمک گرفتن در نهایت فوایدش بیشتر از مضرات کمک دادنه، حسابگران دارن دست آخر سود میکنن و بنابراین تعدادشون زیاد میشه. دلیل اینکه متقلبین کم میشن اینه که حسابگران بهشون کمک نمیدن و بنابراین در شرایط اضطراری که به کمک نیاز دارن هم ممکنه دستی به دادشون نرسه. البته اگه شانس بیارن و بخورن به تیپ یه ایثارگر، خوب نجات پیدا میکنن. 

ممکنه بپرسین چرا درصد کمی متقلب باقی میمونن. دلیلش اینه که اگر تعدادشون کم باشه، میتونن هربار از یک حسابگر متفاوت کمک بخوان (یادتون هست که حسابگران اولین بار به هرکسی کمک میکردن). مثلا یه متکدی را تصور کنین که ممکنه از یک آدم دوبار نتونه پول بگیره ولی از آدمهای مختلف داره پول میگیره و وضعش هم بد نیست! اما چرا درصد کمی ایثارگر باقی میمونن، چون اگر درصد متقلبین کم باشه، به احتمال زیاد اینا میخورن به تیپ آدمهای ایثارگر و یا حسابگر دیگه و بنابراین دارن از مزایای زندگی اجتماعی استفاده میکنن. هرچند گاهی هم یه متقلب ازشون سوئ استفاده میکنه. ولی مزایای کمک گرفتن بیشتر از مضرات کمک دادنه. بنابراین حساب اینها هم دست آخر مثبت میمونه.

دقت بکنین که هرچه ایثارگر زیاد بشه، شانس متقلبین هم بیشتر میشه. بنابراین یه بالانسی بین ایندو گروه شکل میگیره و به نحوی وجود متقلبین را میشه تا حد خوبی انداخت گردن ایثارگران. 

حالا دوباره برگردیم سر همون مدل قبل. متاسفانه این جامعه یک نقطه پایدار دیگه هم داره. این نقطه پایدار وقتیه که همه متقلب باشن! در واقع اگه جامعه را از جایی شروع کنین درصد متقلبین زیاد باشه، یا یه شوکی به جامعه بدین که درش متقلبین را زیاد کنین (مثلا جنگ بیاد. قحطی بیاد. جوری که مردم برای زنده موندن مجبور شن به هم نارو بزنن) بجای رسیدن به نقطه پایدار قبلی، میرسین به نقطه پایدار دوم که معنیش اینه که همه متقلبن. دقت کنین منظورم از پایدار صرفا اینه که جامعه به اون سمت حرکت میکنه. نه اینکه این نقطه نظم اجتماعی داره. 

برای اینکه پایداری این نقطه را از نظر ریاضی بفهمین، بیایین یه لحظه چنین جامعه ای را تصور کنین. اگه یه ایثارگر از یه جامعه دیگه بیاد تو این جامعه چی میشه. همه ازش کمک میگیرن و هیچکس هم بهش کمک نمیده. خلاصه نسلش منقرض میشه. اگه یه حسابگر بیاد چی؟ خوب حسابگر بیچاره هم بار اول به همه کمک میده. درسته که به متقلب اولی دیگه کمک نمیکنه ولی تا دلتون بخواد متقلب دیگه هست که ازش کمک بگیره. بنابراین بهترین استراتژی این میشه که به هیچکس کمک نکنه. گلیم خودش را از آب بکشه و اگه تونست از کسی کمک مفتی بگیره هم که چه بهتر! یعنی عضو جدید این جامعه هم ناچاره متقلب بشه. واگرنه کلاهش پس معرکه است.

چنین جامعه ای (مستقل از پایداریش به مفهوم ریاضی) به سمت انقراض میره. یادتون هست که شانس زندگی کسانی که کمک نمیگرفتن کم بود. بنابراین در جامعه ای که همه متقلبن و در نتیجه هیچ کس به هیچکس کمک نمیکنه، طول عمر همه کم میشه. مثلا دکتر از مریض پول اضافه میخواد و مریضهایی که پول اضافه ندارن را ول میکنه که بمیرن. خونه ساز، خونه را ارزون میسازه که تو اولین زلزله ضعیف رو سر صاحب خونه خراب شه. تولید کننده مواد غذایی برای مفاید اندک خودش مواد نگهدارنده سرطان زا به مقدار زیاد استفاده میکنه. همه دروغ میگن تا حق دیگران را به نفع خودشون بخورن. چنین اجتماعی، جامعه نیست.

آنچه گذشت یه مدل ساده برای تقریب به ذهن بود. طبیعتا آدمهای جامعه فقط سه نوع نیستن و خیلی پیچیده تر از این هستن که همیشه متقلب و یا همیشه ایثارگر باشن. روابط فامیلی معادلات را عوض میکنن. اصولا معادلات به این سادگی نیستن. مثلا هر ایثارگری تا مرز مرگ ایثارگر نمیمونه. هر متقلبی هم کاملا خالی از وجدان نیست. چه بسا متقلبی که دچار تحول فکری بشه و ایثارگر شه. یا برعکس. میخوام بگم قبول دارم که این مدل براساس ساده سازی های بزرگی بود. ولی باز هم این پیشبینی صددرصد ریاضی جای فکر داره.

چشمانت را ببند تا ببینی

یکم

1. زندگی پایان داره. 
2. هرچه به دست بیاریم (پول، لقب، ...) با پایان عمر از دست میدیم.
3. یک لحظه قبل که گذشته و صددرصد غیر قابل دسترسی یا تغییره. یک لحظه بعد هم  که هنوز نیومده. بنابراین همه گذشته و آینده فقط در ذهن ماست. تنها چیزی که واقعیه، همین لحظه است. 
4. پس برای لحظه زندگی کن و شاد باش. همچنین: اگر خدایی نداشته باشی همه چیز بی ارزشه. 

آنچه گذشت خلاصه تفکر باروک بود. بدبینی و عشق همزمان به زندگی. عشقی که ناشی از بدبینیه! شادی ای که ناشی از نارحتیه. و نتایجی که خودشون هم با هم در تناقضند. باید باروک را از ته دل حسش کرده باشی تا باروک را بفهمی.

دوم

مدتها بود آهنگی به این موثری نشنیده بودم. من اگه بودم اسم این آهنگ را میذاشتم نوستالژی. دلم گرفته و این آهنگ باهاش رزونانس کرده.   http://www.youtube.com/watch?v=TEBpm0lZdYs
گروه: Circa Survive
آهنگ: The greatest lie

همچنین از همون گروه، آهنگهای In the morning and amazing و Kicking your crosses down را گوش کنین. اگر دلتون گرفته گوش کنین. اصلا کلا آلبوم on the letting go  شاهکاره. ولی همه آهنگهاش غمناکه. مضامینش هم. 

سوم

با خوشحالی دوستانمون خوشحال و با نارحتیشون ناراحت میشیم. ما چقدر موجودات عجیبی هستیم. ایکاش میشد همه خوشحال باشن تا ما هم خوشحالتر باشیم.

چهارم

اگه دسترسی دارین به مجوعه کمدی The Big Bang Theory از دستش ندین. یه کوچولو فیزیک هم بدونین بهتره. هرچند ضروری نیست. مدتها بود اینقدر نخندیده بودم. تا مرز دلدرد میخندم.... دوست دارم بدونم برای هر قسمت 20 دقیقه ای چند دقیقه کار نویسندگی شده. رگبار جکهاش گاهی آنقدر در هم تنیده است که فقط کار یک گروه نابغه میتونه باشه. متن علمیش و فرمولهای ریاضی ای که روی تخته هاست را یکی از اساتید فیزیک دانشگاه کالیفرنیا کار میکنه. از قسمت اول هم اسیرش میشین. 

پنجم

هنوز هم دلم گرفته. حتی بعد از ذکر خیر خنده هام.

ششم

با بخشی از متن آهنگ Kicking your crosses down از Circa Survive نوشته های امروزم را به هم گره میزنم.  به جز بند چهارم که تلاش مذبوحانه ای بود برای خودشادسازی و به بقیه شماره ها گره نمیخوره. اجرای خواننده با یک گیتار آکوستیک از این آهنگ را هم دارم (یک گیتار و یک خواننده) خیلی چسبناکه. اگه کسی میخواد بگه و ایمیل بده. 

In case it gets away from us
Don't pull it close
The damage revealed the cost
And it wasn't worth it
But they'll never know
To keep in mind the line that separates idols
If the world is a dream and nothing is worth it
Unless you have a god

But we won't be saved
We'll live as slaves to love
What God takes away
Let's refill all your holes with mud
"Purchase your tickets; I'm kicking your crosses down"

In case it gets away from us
Don't pull it close
The damage revealed the cost
And it wasn't worth it
We're all going to hell

Ontological Argument

نمیدونم این اثبات خدا را شنیدین یا نه. قدمتش به قرن 12 میرسه ولی توسط ریاضی دانان بزرگی مثل دکارت و حتی گودل هم تکرار شده (از گودل متعجبم! بعدا این را بیشتر توضیح میدم). به هر صورت خلاصه اثبات اینه. مدعی اثبات خدا ازتون میخواد که کاملترین موجودی که میتونین را تصور کنین. وقتی میگه کامل، یعنی نهایت تمام صفات خوب و خالی از هر نقصی. نهایت مهر و محبت. نهایت دانش. نهایت قدرت....

مدعی ازتون میپرسه که خوب، حالا این موجود وجود داره یا نه؟ اگه بگین آره که خوب با هم بحثی ندارین. اگه بگین نه، میگه پس تو کاملترین موجود را تصور نکردی چون وجود داشتن یه کماله و وجود نداشتن یه نقص. برگرد و اینبار کاملترین موجود ممکن (که طبیعتا وجود هم باید جزو لیست کمالاتش باشه) را تصور کن. 

اثبات خدای ملاصدرا (واجب الوجود) هم از همین نوعه.

اکثر کسایی که با این اثبات روبرو میشن و باهاش مخالفن در یک چیز توافق دارن، نمیدونن کجاش ایراد داره!

نمیخوام خیلی وارد جزئیات بشم. میخوام کلیت قصه را بگم. این اثبات هنوز که هنوزه داغه (البته کانت برای مدتی، این بحث را جمع کرده بود!). در قرن اخیر فیلسوف آمریکایی Plantinga به کمک Modal Logic نشون داده که اگر وجود چنین موجود کاملی ممکن باشه، وجودش لازمه (قطعیه). فکر کنم  این به اثبات ملاصدرا نزدیکتر باشه.

تنها راه برای رد اثبات Plantinga اینه که بهش بگی وجود چنین موجودی ممکن نیست (غیر ممکنه) که در جوابت میگه پس تو از اول جزو فرضیاتت اینه که خدا غیر ممکنه، من به چنین کسی چجوری ثابت کنم که خدا وجود داره!

به یک نکته مهم دقت کنین. اگر قبل از Plantinga آدمها سه گروه میشدن (معتقدین به وجود خدا، معتقدین به عدم وجود خدا، و تردید کنندگان)، بعد از این اثبات شاخه سوم باید حذف بشه چون خدا یا حتمیه یا غیرممکن.

یه لحظه فکر کنین. حتمی ... یا غیر ممکن.... انتخاب کنین!! برای اینکه بدونین انتخاب ساده ای پیش رو ندارین با دو نکته حرف را تموم میکنم.  

(1) در این اثبات خدا، کمال مطلق بودن یه نکته بسیار پایه ایه. ولی آیا واقعا کمال مطلق میتونه در یک موجود جمع بشه. آیا میشه نهایت بخشش بود و همزمان نهایت عدل هم بود. نهایت عدل به هر کسی آنقدر که شایسته است میده. نهایت بخشش، باید بیشتر از آنچه شایستگی موجوداته بهشون بده. حالا این را بذارین کنار صفاتی مثل منتقم و غیره تا ببینین چقدر این کمال مطلق شدنیه.

 (2) گودل یه قضیه داره که خلاصه اش به زبان ساده اینه که هیچ مجموعه ریاضی-منطقی ای نمیتونه کامل باشه. این یعنی در هر دستگاه منطقی، میشه یه سوالی پرسید که سوال معتبریه (از همون دستگاهه) ولی اون دستگاه منطق جوابش را نمیدونه. مهم هم نیست که شما چقدر این دستگاه را پیچیده و کامل کنین (مثلا ممکنه بخوایین اون سوال را به یک گزاره تبدیل کنین و به فرضیات دستگاه منطقتون اضافه کنین) باز هم گزاره ای وجود خواهد داشت که بی جوابه. با این توصیفات، پذیرفتن وجود یک موجود "دانای مطلق" دچار مشکل اساسی میشه. 

میبینین. انتخاب بین ضرورت وجود یا غیرممکن بودن خدا اونقدر هم ساده نیست. ولی لطفا یادتون نره که همه این حرفها ممکنه معنی اش این باشه که خدایی در کاره، ولی کمال مطلق نیست...

Thrice: All the world is mad

عجب حسی داره این آهنگ. فرصت کردین گوش کنین.... ترجمه چند خطش را مینویسم. متن کاملش هم در پایان. لینکش هم این http://www.youtube.com/watch?v=zY3souYjIF0


ما قدیسهای گچی... با خنده های فریبکار... ما شیاطینی مخفی در آینه...
اما دستهای خونیمون تصویر واضحی از واقعیت ما کشیده

...

یه چیزی به شدت ایراد داره
انگار همه دنیا دیوانه شده
تاریکی همه جور فلاکتی برامون آورده
خورشید رفته
و چه غرور احمقانه ای به آتش نیمه جانِ غم انگیزمون میورزیم...

....

چه نور کمی
تنها فایده اش اینه که تله ها و ریشه های خشمی را
که برتمام راه ها چیده ایم 
نشونمون بده

We are saints made of plaster, our laughter is canned
We are demons that hide in the mirror
But the blood on our hands
Paints a picture exceedingly clear

We are brimming with cumbersome, murderous greed
And malevolence deep and profound
We do unspeakable deeds
Does our wickedness know any bounds

Something's gone terribly wrong with everyone
All the world is mad
Darkness brings terrible things the sun is gone
What vanity, our sad, wretched fires

We can't medicate man to perfection again
We can't legislate peace in our hearts
We can't educate sin from our souls
It's been there from the start

Blind lead the blind into bottomless pits
Still we smile and deny
That we're cursed but of all our iniquities
Ignorance may be the worst

Something's gone terribly wrong with everyone
All the world is mad
Darkness brings terrible things the sun is gone
What vanity, our sad, wretched fires

Oh, what little light we have
It only serves to show
The snares and seeds of wrath
We have already sewn on every path

Something's gone terribly wrong with everyone
All the world is mad
Darkness brings terrible things the sun is gone
What vanity, our sad, wretched fires