از شرمندگیهای علم
***************************************************************
پیش اومده که من از مشکلات ایمان بنویسم. از اینکه ایمان میتونه مایه گمراهی ابدی باشه. از اینکه ایمان میتونه نتیجه نیاز بیش از حد به جواب باشه. ولی یه چیزی را شاید به اندازه کافی تاکید نکردم و اون اینکه بدون ایمان هیچ چیزی ممکن نیست. lمنظورم از ایمان "صرف اعتقاد به چیزیه که براش دلیل کافی نداریم". راستش هیچ فعالیت بشری بدون ایمان (ایمان به اینکه اون فعالیت نتیجه میده) صورت نگرفته و نمیگیره. حتی علم بدون ایمان ممکن نیست. مثلا اگر ایمان نداشته باشین که یک شاخه علم ره به سوی حقیقت داره، عمرتون را تلفش نمیکنین و چه بسا که اون شاخه علم، هرگز هم به هیچ جا نرسه.
خلاصه اینکه انتقادات من به ایمان به معنی نفی و یا نهی ایمان نیست. ایمان هست و باید باشه. انتقاد به ایمان هم باید باشه چون ایمان هم مایه هدایت است و هم مایه گمراهی. همین.
این وابستگی علم به ایمان باعث شده که علم هم گاهی از خودش دلقک بسازه! تاریخ علم پره از تلاش برای مطالعه چیزهایی که اصولا وجود نداشتن! بعضی از مثالهاش این دوره زمونه مایه شرمندگیه! مثلا جالبه بدونین که در قرن 19 روانشانهای آمریکایی در حال مطالعه یک بیماری بسیار نگران کننده ای بودن که در مناطق جنوب آمریکا بین برده ها به شدت رواج پیدا کرده بود. اسم این بیماری که منجر به صدمات اقتصادی زیادی هم شده بود را گذاشته بودن drapetomania. در واقع drapetomania یک بیماری روانی بود که به برده ها حس غیرقابل کنترلی میداد که از دست اربابشون فرار کنن! معمولا این بیماری در برده هایی دیده میشد که قبلش به بیماری Dysaethesia aethiopica (بیماری سرپیچی از فرمان ارباب) مبتلا شده بودن. اگه فکر میکنین قضیه شوخیه اشتباه میکنین. حتی مقالات علمی در این موارد چاپ شدن. مثلا مقاله ای که درش برای اولین بار کشف بیماری Drapetomania گزارش شده در New Orleans Medical and Surgical Journal چاپ شده و در واقع درمان ساده ای هم برای بیماری هم در همون مقاله پیشنهاد شده: یک تنبیه بدنی جدی و حسابی.
دردناک قضیه اینه که اگر روشهای شناخته شده علمی را به کار ببرین (مشاهده، تئوری، آزمایش) نمیتونین این بیماری را رد کنین! اتفاقا درمانش هم از آزمایش سربلند بر میاد!.... اون چیزی که نتیجه گیری احمقانه قرن 19 را برای ما خنده دار میکنه، واقعا تفاوت در شیوه های علمی نیست. تفاوت در اصول اولیه است. فرض ما اینه که همه انسانها آزادن و فرض اونها این بود که سیاه پوستان برده سفید پوستان هستن. بقیه نتایج سیر منطقی خودش را طی کرده!
مثال دیگه این قضیه تحقیقاتیه که در اوایل قرن 20 انجام میشد و توضیح میداد چرا زنها ماهیتا برای کار در خونه ساخته شدن. که چرا باید در خانواده مرد رئیس باشه. چرا قوه تشخیص و قضاوت زن ضعیف تره و غیره و غیره.
آیا الانه هم هستن چیزایی که مورد تحقیقن و اصلا وجود ندارن؟ به احتمال فراوون بله. وقتی فرمولهای فیزیک کیهان شناسی با مشاهدات نمیخونن، میریم از ماده تاریک و انرژی تاریک حرف میزنیم. میدونین انرژی تاریک چیه؟ انرژی ای که نمیدونیم چیه و نمیتونیم رصدش کنیم. ماده تاریک هم همینطور! چرا فکر میکنیم وجود دارن، چون فرمول بهتری برای توصیف دنیا نداریم و اونی که داریم فقط وقتی کامل کار میکنه که ماده تاریک و انرژی تاریک در کار باشه. چقدر انرژی و ماده تاریک لازم داریم تا فرمولها کار کنن؟ خیلی! 9 برابر بیشتر از ماده و انرژی قابل رصد! بله درسته 9 برابر.....
وقتی میریم سراغ ابعاد کوچیک (کوانتوم فیزیک) هم قضیه باز همینه. یک سری فرمول داریم که اونقدر زیبا و با دقتی شگرف بعضی از مشاهداتمون را توصیف میکنن که به این فرمولها ایمان میاریم. دقت بعضی از پیش بینیها اونقدر زیاده که بعضی معتقدن هرگز در علم چنین دقتی مشاهده نشده. ولی وقتی پذیرفتن این فرمولها از نظر عملی، بی دردسر هم نیست. مجبوریم بسیاری از غیرممکن ها را ممکن فرض کنیم. یک الکترون باید همزمان در دو مکان باشه. یک الکترون باید خودش با خودش تداخل کنه. الکترون گاهی تو زمان به عقب برمیگرده و البته مجبور میشیم دنیاهای موازی هم بیاریم تو کار. یعنی هر اتفاقی که ممکنه بیوفته، "باید" بیوفته. و اگر "باید" بیوفته مجبوریم فرض کنیم یه دنیایی هست که توش اتفاقاتی که تو دنیای ما نمیوفته داره توش میوفته!
آیا دنیاهای موازی واقعا وجود دارن؟ هیچکس نمیدونه. تحقیقات ادامه داره و احتمالا هرگز هم کسی نمیتونه وجودشون را رد یا اثبات کنه. ولی من حدس میزنم که یا فرمولهای بهتری برای کوانتوم فیزیک پیدا میشن که احتیاج به دنیاهای موازی را حذف کنه و یا تفسیر زیباتری برای قضیه پیدا میشه.
با دو نکته حرفم را تمام کنم.
اول اینکه اگرچه ایمان در فعالیتهای بشری لازمه و در واقع یه نیروی محرک مثبته، داگمایی که با ایمان میاد، معمولا مایه دردسر و مانع پیشرفته. پس انتقاد از ایمان (ایمان به هرچه که باشه) لازمه پیشرفته.
دوم اینکه مبادا فکر کنیم علم تافته جدا بافته ایه که بالاتر از ایمان نشسته! علم خودش نتیجه ایمانه. آنچه واقعا علم و ایمان (به مفهوم روزمره شون: ایمان مذهبی) را از هم جدا میکنه کمتر بودن سطح داگما در علم نسبت به ایمانه. دلیل موفقیت نسبی علم هم واقعا همینه. شاید با کم کردن سطح داگمای ایمان مذهبی هم بشه به موفقیتهای مشابهی رسید.