مرگ

چرا میمیریم؟ چرا از یه روزی سلولهای بدن ما تصمیم میگیرن که دیگه کافیه؟! دیگه لازم نیست سرحال و سرزنده باشن. دیگه لازم نیست تکثیر بشن و جاشون را به یک سلول تازه و سرحال بدن. دیگه میتونن سیر نزولی را شروع کنن. از همون لحظه است که ما شروع میکنیم به پیر شدن. به شکسته شدن. شروع میکنیم به مردن. تا حدود 20 سالگی سیر سعودی طی میشه و بعد از اون به آرومی سیر نزولی شروع میشه. شاید تا 40 سالگی هم این نزول خیلی حس نشه، ولی شروع شده. خیلی زودتر از این حرفها شروع شده. شاید 40 سالگی شروع حس کردنش باشه. شروع پایان انکارش.... 

سلولها تصمیمی گرفتن و ما علیرغم میلمون هیچ کاری نمیتونیم بکنیم. 

جالبه بدونین که دانشمندها حتی میدونن که چطوری این تصمیم گرفته میشه. چه اتفاق شیمیایی ای میوفته. چه بخشی از کد ژنتیکی یک سلول مسئول این تصمیمه. حتی با عوض کردن اون بخش از کد ژنتیک سلول، میتونن اون سلول را برای مدتهای بسیار طولانی تری زنده (یا در حال تکثیر) نگه دارن. البته این فقط یک سلوله و در بدن خیلی خیلی خیلی سلول هست! اگر میشد همه را متقاعد کرد که زنده بمونن، ما هم همونقدر زنده میموندیم!

ولی واقعا چرا سلول مجهز شده به یک برنامه خودکشی؟ جوابش ساده و تلخه. مرگ برای زندگی لازمه! مرگ لازمه برای باقی موندن ژنهایی که ما را ساختن. مرگ لازمه که جا باز بشه برای نسل بعد. از اون مهمتر موجوداتی که طول عمر یک نسلشون کوتاه تره، سریعتر میتونن خودشون را با تغییرات محیطی وفق بدن و شانس بقای نسل بیشتری دارن. موجوداتی که عمرهای خیلی طولانی داشتن، در تغییرات زیست محیطی شدید منقرض شدن چون فرصت نکردن که نسلی بوجود بیارن که با شرایط جدید تطابق داشته باشه. 

حتی همین امروز هم بعضی از این موجودات هستند. لاکپشتهایی که 400 سال را به خوشی عمر میکنن. ولی این موجودات کمیابن و تغییرات زیست محیطی جدید، داره نسلشون را جمع میکنه.

کتاب

بیایین مغز را به یک کامپیوتر تشبیه کنیم که داره برنامه های مختلفی را اجرا میکنه. برنامه دیدن، برنامه شنیدن، برنامه لمس کردن، برنامه دویدن و ...

طبیعتا یک کامپیوتر را میشه برنامه ریزی کرد و بهش برنامه های جدید داد. درست مثل فیلم  Matrix که یک سیم میکردن تو کله هاشون و برنامه دانلود میکردن. در دنیای واقعی نزدیکترین چیز به این برنامه دانلود کردن همون کتاب خوندنه. هرکتابی که میخونین برنامه جدیدی ریختین رو مغزتون. حالا یکیش ممکنه یه برنامه ساده و زودگذر باشه و یکیش ممکنه کلا کارایی کامپیوترتون را عوض کنه. بعضی از این برنامه ها ممکنه حتی ویروسی هم باشن.

تو  این تشبیه نقش دین چیه؟ احتمالا سیستم عامل. چون در یک سطح خیلی عمیقتری نشسته. برنامه هایی (کتابهایی) که با یک سیستم عامل نمیخونن یا اصلا توسط صاحب کامپیوتر نصب نمیشن (خونده نمیشن)، یا اگر هم خونده بشن اجرا نمیشن، و اگر خیلی برنامه های خفنی باشن سیستم عامل را کلا به هم میریزن. ولی اون کامپیوتر دیگه کامپیوتر بشو نیست! مگه اینکه از اول فرمتش کنین. 

رنگ (نسخه اول)

یادم هست

آسمان آبی تر بود و درختان سبزتر
شب شگفتی آور
فصلها، همه رنگ
.....
روزهایی براق
دوستانی همدل
و خدایی، باور شدنی... معجزاتش همه جا


یادم هست...
خانه مان سقف هم داشت

میدانم...
دلمان درد هم داشت... اما درمانش نزدیک...
                                چیزی از جنس خدا


خسته ام 
خسته از رنگ سفید. خسته از رنگ سیاه.
از زمستانی کو تنها رنگش ... این کلاغ ابدی است
از خدایی کو معجزاتش پشتِ کوهِ دانشِ سردِ بشری مدفونست

خسته ام
خسته از آتش کمرنگ امید
آرزوهایی بی مادر... کو فکرشان هم حتی، شده ابزار ملال
و جهانی زیبا! در تسخیر دو فرمول و سه کشف 
از توضیح
از فهم
از من
از تو
از او

شهر پر رنگم کو؟
مردمان شادش 
مومن و ایمانش
آسمان پاکش
شهر پررنگم کو؟

من در آن شهر
دوستانی داشتم
خانه ای حتی
مرشدی با ریش بلند
جلساتی داشت، در آن، ذات حق اثبات شدنی
میگفت: معجزاتش همه جاست
برگ از جنس خداست


من نادان
به دو فرمول و سه کشف... به دو خط فلسفه ، یک باده ی درک... 
                                                    شهر زیبایم را دادم رفت
من همدم تردید شدم
زان شهر، تبعید شدم


یادم هست، دوستی میگفت
آنکه از باده ی درک، جرعه ای نوش کند
درد دانش نتواند که فراموش کند

محرومم
محرومم از حسی
که برآیند ترشح های دو آنزیم بدن است
و به آن میگوییم 

......

ایمان به خدا

"ایمان به علم" و "ایمان در علم"

به بهانه خوندن این نوشته از وبلاگ آن ام آرزوست چند خطی مینوسیم.

=======================================

اگر قبول ندارین که بازی علم علیه دین (یا دین علیه علم) را علم برده، کافیه  دقت کنین که دینداران بسیاری هستند که برای اثبات دینشون رجوع میکنن به معجزات علمی دینشون. مثلا اینکه یافته های علمی روز ادعاهای دینشون را تایید کرده. ولی این روز روزگار شما هیچ دانشمندی نمیبینین که برای اثبات مدعای علمی اش از کتاب مقدس دینش دلیل بیاره. این البته نه به معنی مرگ دین و نه به معنی یکه تاز بودن علم در این میدانه. ولی نمیشه منکر هم شد که علم یک مقبولیتی داره که همه (حتی رقباش) بهش استمساک میکنن. خلاصه اینکه بعضی علم را دین امروز میدونن و میگن تقریبا همه در دنیای امروز به علم ایمان دارن. رجوع به دکتر نشانه اش!

واقعا دلیل این مقبولیت (این ایمان به علم) چیه؟ کمی روش فکر کنین. مرسوم ترین جوابی که میشنوین اینه که "علم به دور از تعصبات و پیشداوری در پی یافتن حقیقته". ولی آیا واقعا اینطور هست؟ آیا در علم تعصبات و پیشداوری نیست؟ یه مثال ساده میزنم. 

قانون جاذبه نیوتون میگه نیروی جاذبه ای که دو جرم به هم وارد میکنن متناسب با جرم دو ماده و عکس توان دو فاصله اشونه. یه فرمول شسته رفته و شیک. 

F=K . m1 . m2 / r^2

m1 جرم ماده اول

m2 جرم ماده دوم

r فاصله دو جرم 

K عددی ثابت

ولی همه میدونیم که اندازه گیری جرم و نیرو و فاصله همه و همه یک خطای اندازه گیری غیرقابل اجتناب داره. یعنی غیر ممکنه که بشه این اعداد را با دقت کامل دونست. پس چطور میشه از روی اعداد تقریبی به یک فرمول غیر تقریبی رسید؟ آیا نیوتون در این فرمول یک زیبایی ندید که بهش ایمان آورد؟ زیبایی ای که پرده روی تقریبی بودنش کشید. راستی چرا توان 2 فاصله؟ چرا توان 2.000000001 فاصله را نذاشت؟ ایمان، تعصب، پیشداوری؟ هرچی دوست دارین صداش بزنین. ولی حتما اینجا یه نقشی بازی کرده. 

بذارین یه مثال دیگه بزنم.

احتمالا میدونین که گردش زمین به دور خورشید را سالها قبل از گالیله، کوپرنیک مطرح کرده بود. ولی نظرات کوپرنیک توسط علم روز رد شده بود. مثلا سوالی که سایر دانشمندان از کوپرنیک میکردن این بود که اگر زمین در حال حرکته چرا وقتی ما میپریم بالا، زمین از زیر پامون جابجا نمیشه و همونجای قبلی فرود میاییم. اینکه 100 سال بعد از رد شدن نظریه کوپرنیک، گالیله هنوز روی اون نظرات پافشاری میکرد آیا نشانه وجود تعصب در دنیای علم نیست. دقت کنین که گالیله هم مفهوم اینرسی را کشف نکرد. بعدها نیوتون اینرسی را کشف کرد و جواب ایراد وارد به کوپرنیک را داد.  آیا این پافشاری گالیله نشانه نقش ایمان در علم نیست؟ آیا گالیله یک زیبایی ای در نظرات کوپرنیک ندیده بود که بهش ایمان بیاره؟ واقعا دلیل پافشاری اش چی بود؟

بازم مثال میخوایین.

فیزیک مدرن دچار یک مشکل جدیه. قوانین فیزیک نسبیت (مورد استفاده برای ابعاد بسیار بزرگ) و قوانین فیزیک عدم قطعیت (مورد استفاده در ابعاد بسیار کوچک) با هم ناسازگارن. یعنی اگر هردو را قبول کنین به تناقضات واضح میرسن. از طرفی هم قوانین فیزیک نسبیت و هم قوانین عدم قطعیت در دنیای امروز کاربردهای فراوان دارن. یعنی هردو دارن استفاده میشن و با آزمایش هم تایید میشن. نتیجه اینکه یک گروه بزرگی از فیزیک دانان در پی این هستن که یک تئوری جدید پیدا کنن که این ناسازگاری را رفع کنه (مثلا دانشمندان تئوری ریسمان). این دانشمندان در پی یک تئوری هستن که از دلش هم نسبیت بیرون بیاد و هم عدم قطعیت و به تناقض هم نرسه.

این فیزیک دانان محترم از کجا میدونن که اصولا چنین قانونی وجود داره؟ چرا باید دنیا در دل خودش با خودش ناسازگار نباشه؟ چرا باید قوانین فیزیک زیبا و ساده و سازگار با هم باشن؟ آیا نمیشه دنیا در ابعاد کوچک و در ابعاد بزرگ از دو سری قوانین متفاوت و ناسازگار پیروی کنه؟ آیا این فیزیکدانان به وجود چنین قانون جامعی ایمان ندارن؟ اگر ایمان ندارن، چرا سالهای عمرشون را در پی یافتن چیزی میگذرونن که شاید هرگز پیدا نکنن.

حالا آیا واقعا علم از تعصبات مبری بوده؟ آیا مبری بودن از تعصبات لزوما چیز پسندیده ایه. حرف خیلی طولانیه. احتمالا پستهای دیگری هم باید در این زمینه بنویسم. ولی بیایین فعلا برگردیم سر سوال اول. دلیل مقبولیت علم؟ 

دیدیم علم هم مبری از پیشداوری نیست. آیا واقعا ایمان به علمی که خودش متاثر از ایمان دانشمندان به یک زیبایی بوده، یک چرخه باطل نیست... اصلا صبر کنین ببینم. تعریف علم چیه؟ تعریف دین چیه؟ آیا قابل تفکیک هستن؟ پوپر سعی کرده این تفکیک را انجام بده. ولی سعیی شکست خورده. 

باید اینجا حرف امروزم را تموم کنم ولی نمیدونم نتیجه آخر حرف امروزم باید چی باشه. اینکه تعصبات گاهی هم خوبن؟ سخته گفتنش. بذارین نتیجه گیری را بذارم برای پستهای بعدی در این زمینه. به طور خاص بعد از اینکه از مشکلات ابطال پذیری پوپری حرف زدم. فکر کنم بعدش بتونم اون سوال اصلی که دلیل مقبولیت علم چیه را هم جواب بدم. و با اون جواب شاید جایگاه دین در دنیای امروز هم واضحتر بشه. هرچند جواب این سوال را درست نمیدونم.

اگر به این مباحث علاقه مندین یه نگاهی به کتاب what is this thing called science بندازین. 

For Granted

1. فرض کنین یه دانشمند جانور شناس چنین کشف کنه که یه گروهی از دلفینهایی که مثلا در آبهای خاوردور زندگی میکنن، با به هم بافتن الیاف دریایی وسیله ای شبیه تور ماهیگیری ما آدمها میسازن. از اون مهمتر، با تورشون ماهی هم شکار میکنن و میخورن.

یه چند لحظه فکر کنین این واقعیه و ببینین چه حسی بهتون دست میده؟ چقدر شگفت انگیزه. چقدر هیجان انگیزه. 

....

2. میلیونها ساله که عنکبوتها دارن این کار را میکنن و کسی پشیزی ارزش نمیده.

....

ایکاش بعضی چیزها را تو بچگی یاد نمیگرفتیم. مغز بچه حاضره هه چیز را قبول کنه و بعدش هم براش بشه عین بدیهیات..... ایکاش بعضی از چیزها را تو بچگی یاد نمیگرفتیم... اصلا بعضی چیزها را اگه تو بچگی بهمون نگفته بودن شاید هرگز حتی قبول هم نمیکردیم. 


آموختن و آزاد اندیشی ظاهرا در تضاد با هم قرار دارن.

Water Poisoning

احتمالا اصطلاح مسمومیت با آب (water poisoning) را شنیدین. اگر کسی در مدت کوتاهی، مقدار زیادی آب بنوشه، بالانس الکترولیت های بدنش به هم میخوره و مغزش دچار مشکل میشه. متاسفانه کسانی بودن که دراثر مسمومیت با آب مردن.

قصه امروز من ولی واقعا در مورد مسمومیت با آب نیست. قصه من اینه که هرچیزی زیادش میتونه سم باشه. حتی اگر به بی خطری آب باشه. فکرش را که بکنین میبینین که فرق نوشدارو و سم واقعا در مقدار مصرفه.  

حالا این را بسط بدین به دنیای اندیشه هامون. به باورهامون. به فرهنگمون.