آن روی سکه
قبلش بگم که به تئوری تکامل ایراد زیاد وارد شده ولی اکثر این ایرادها یا کلا بی اساسن و یا مغرضانه. منظورم از مغرضانه اینه که اول تئوری را به عمد اشتباه توضیح میدن و بعد به اون نسخه اشتباه ایرادات جدی میگیرن! ولی در این میان چند ایراد مهم به تئوری مطرح هست. دو تا از مهمترین ایرادها را امروز مطرح میکنم.
1. مهمترین ایراد به این تئوری از شاخه "فلسفه علم" در میاد. خلاصه داستان اینه که در فلسفه علم از یک تئوری این انتظار میره که بتونه پیشبینی کنه. مثلا تئوری نسبیت اینشتین را در نظر بگیرین. تئوری نه فقط پاره ای مشاهدات را توضیح میداد بلکه پیشگویی هایی میکرد که تا اون موقع مشاهده نشده بود و وقتی مشاهده شد، تئوری را سربلند کرد.
برای اینکه بفهمین چرا "توضیح مشاهدات" کافی نیست به این مثال فکر کنین. دانشمندی داره روی رابطه فشار و دمای گازها کار میکنه. یک گاز را در دماهای مختلف قرار میده و فشارش را اندازه میگیره و این نقاط اندازه گیری شده را روی یک چارت میاره. حالا فرض کنین ده نقطه روی چارت داره و میخواد یک تئوری بده. به نظر شما چندتا فرمول وجود داره که از این ده نقطه بگذره؟ راستش بی نهایت تا! فکرش را بکنین شما میتونین بینهایت منحنی بکشین که همه از این ده نقطه محاسبه شده رد بشن و هرکدوم از این منحنی ها داره یک تئوری در مورد رابطه فشار و دما گاز بهتون میده! بنابراین صرف اینکه من فرمولی پیدا کنم که مشاهدات فعلی را توضیح بده کافی نیست. لازمه (تاکید میکنم: لازمه) که تئوری من بتونه موارد مشاهده نشده را پیش بینی کنه. هرچه این پیش بینی دور از انتظارتر، کمکش به تایید تئوری بیشتر. و صدالبته پیش بینی اشتباه یعنی مرگ تئوری.
تئوری تکامل بیشتر در موضع توضیح مشاهدات نشسته. حتی بدتر، گاهی تئوری قاعدتا باید یه پیش بینی هایی بکنه که به طور مصلحتی نمیکنه (چون اگه بکنه اشتباه از آب در میاد).
مثلا اگر از تئوری بپرسین چرا آدمها دوتا چشم و یا دوتا کلیه دارن، بهتون جواب میده کسایی که دو تا چشم دارن، دیدشون سه بعدیه و بهتر از دید تک بعدی با یک چشمه. یا مثلا دو کلیه بهتر از یک کلیه است چون اگه یک کلیه از بین بره، اون یکی هست که زنده بمونین. با این توصیفات تئوری باید پیش بینی کنه که آدمها یه چشم هم پست سرشون داشته باشن و دوتا هم قلب داشته باشن!
فلاسفه علم بنابراین هشدار میدن که بیش از حد نباید به تئوری اعتماد کرد. البته منظور بسیاری از این فلاسفه این نیست که تئوری از بیخ و بن اشتباهه. منظورشون اینه که ممکنه در توصیف مشاهدات فعلی هم اشتباه کنه.
جواب طرفداران تئوری اینه که موارد زیادی هست که تئوری به درستی پیش بینی میکنه. مثلا در یک آزمایش کنترل شده روی باکتری ها میتونه پیش بینی کنه که مثلا اگر محیط به آرامی سردتر و سردتر بشه، کم کم باکتریهایی شکل میگیرن که به سرما مقاومن. یا آزمایشهای فراوانی که روی مگس سرکه و یا پروانه ها و غیره انجام شده و با پیش بینی تئوری خونده.
به طور خلاصه، جواب طرفداران تئوری اینه که اگر آزمایش کنترل شده ای انجام بشه، تئوری سربلنده. در سوالهایی مثل اینکه چرا دوتا قلب نداریم، ما درگیر یک شرایطی هستیم که خیلی از پارامترهاش ندانسته و خارج از کنترله. بنابراین تئوری (مثل هر تئوری دیگه ای) نمیتونه درست جواب بده چون همه پارامترهای مسئله را نداره. که خوب میشه پرسید، پس به چه حقی تئوری به خودش اجازه میده در مورد دو کلیه نظر بده؟
فکر کنم این بحث بالا کافی باشه که نشون بده تئوری کجاهاش میلرزه. انتهای این بحث اینکه از یک تئوری نباید بیش از ظرفیتش استفاده کرد و انتظار داشت.
2. ایراد دوم مسئله شروع حیاته.
تئوری تکامل احتیاج داره به یک موجودی، یک ماهیتی، چیزی که خودش را کپی کنه. اونهم کپی ای که صددرصد عین اصل نیست. تا کپی کردنی رخ نده، پروسه تکاملی شروع نمیشه. ولی ساده ترین ساختارهایی که میتونن خودشون را کپی کنن بسیار پیچیده تر از اونی هستن که تصادفی شکل بگیرن.
راستش به نظرم در اولین قدم باید این ایراد را از تئوری تکامل جدا کرد. یعنی تئوری را باید به دو بخش شکست. قسمت اول تولید اولین موجود کپی شونده و قسمت دوم تکامل این موجود. قسمت دوم ربطی به این ایراد نداره و حتی اگر این ایراد بخواد خیلی هم جدی بشه، قسمت دوم تئوری در امانه.
اما در مورد تولید چنین موجودی، توضیحات فراوانی هست. اولین توضیحات این بود که چنین ساختاری اگرچه احتمال تولید تصادفی اش بسیار کمه، در میلیاردها سال زمان و تریلیاردها تریلیارد سیاره، بلاخره یکبار رخ میده و وقتی رخ داد حیات شکل میگیره و بعد اسم اون سرزمین میشه "زمین". این توضیحات معنی اش این بود که حیات بسیار بسیار نادره. در سالهای اخیر ولی دانشمندان تئوریهای دیگه ای دادن که احتمال حیات را خیلی بالاتر برده.
مثلا مدل دنیای RNA توضیح میده که قبل از سلول (که ساختارش خیلی پیچیده است) دنیای RNA وجود داشته. حتی تئوری های جدیدتری هست که میگه قبل از RNA ساختارهای بسیار ساده تری مثل PNA وجود داشته و تعداد زیادی PNA ترکیب شدن تا RNA را بسازن. البته هنوز هیچکس در آزمایشگاه نتونسته PNA را به RNA تبدیل کنه. این تئوریها مشکلات زیادی دارن که ممکنه یه زمونی حل بشن و یا هرگز نشن.
حرف آخر: بسیاری از ایرادات وارد بر تئوری تکامل ریشه در باورهای مذهبی داره. گروهی هستن که به کل تئوری را رد میکنن چون باور دارن دنیا در شش روز ساخته شده و آدم و حوا (و کلا همه موجودات) مستقیما به دست خدا ساخته شدن. فکر کنم این گروه دیگه واقعا در اقلیت باشن. گروهی بخش دوم تئوری را قبول دارن ولی میگن خدا اولین سلول را خلق کرد و بهش "حیات" داد و یا نقش خدا را در مسیرتکامل جستجو میکنن. مثلا معتقدا انسان ماهیتا با حیوان فرق داره و این را به دخالت مستقیم خدا نسبت میدن. انگیزه این افراد اثبات خداست.
نکته ای که این گروه بهش توجه نمیکنن اینه که حتی اگر حیات ماهیتا با ماده بی جان فرق داشته باشه و یا اگر انسان ماهیتا با حیوان فرق داشته باشه، این کمکی به اثبات یا رد خدا نمیکنه. حتی اگر دنیایی به اسم دنیای روح وجود داشته باشه، خدا از جنس اون دنیا نیست. خدا همونقدر که از جنس ماده نیست، از جنس روح هم نیست چون ماده و روح هردو مخلوق خدا هستند. بنابراین اثبات دنیای روح چیزی بر اثبات خدا نیافزوده و ردش هم صدمه ای به اثبات خدا نزده. کسی که معتقده، دنیای ماده احتیاج به خالق داره، به دنیای روح برای اثبات خدا احتیاج نداره و کسی که معتقده دنیای ماده بدون خالق بوجود اومده، برای دنیای روح هم احتیاجی به خالق نداره. ایندو نگاه در برهان علیت با هم اختلاف نظر دارن و جزئیات و ماهیت معلول اهمیتی ایفا نمیکنه.