آن روی سکه

در این وبلاگ زیاد پیش اومده که من چیزی را به تئوری تکامل داروین ربط دادم (از تنوع موجودات تا تفاوتهای روحی زن و مرد و حتی تا روابط انسانی و اخلاقیات). تئوری ای که حتی اخلاقیات و روابط انسانی را در یک جهان بینی توضیح بده، واقعا در قلب اون جهان بینی نشسته. بنابراین زیاد پیش اومده که سعی کردم از این تئوری دفاع کنم و یا به نحوی تقریب به ذهنش کنم. ولی این شرط انصاف نیست! امروز میخوام از ایرادهایی که این تئوری داره حرف بزنم.

قبلش بگم که به تئوری تکامل ایراد زیاد وارد شده ولی اکثر این ایرادها یا کلا بی اساسن و یا مغرضانه. منظورم از مغرضانه اینه که اول تئوری را به عمد اشتباه توضیح میدن و بعد به اون نسخه اشتباه ایرادات جدی میگیرن! ولی در این میان چند ایراد مهم به تئوری مطرح هست. دو تا از مهمترین ایرادها را امروز مطرح میکنم.

1. مهمترین ایراد به این تئوری از شاخه "فلسفه علم" در میاد. خلاصه داستان اینه که در فلسفه علم از یک تئوری این انتظار میره که بتونه پیشبینی کنه. مثلا تئوری نسبیت اینشتین را در نظر بگیرین. تئوری نه فقط پاره ای مشاهدات را توضیح میداد بلکه پیشگویی هایی میکرد که تا اون موقع مشاهده نشده بود و وقتی مشاهده شد، تئوری را سربلند کرد. 

برای اینکه بفهمین چرا "توضیح مشاهدات" کافی نیست به این مثال فکر کنین. دانشمندی داره روی رابطه فشار و دمای گازها کار میکنه. یک گاز را در دماهای مختلف قرار میده و فشارش را اندازه میگیره و این نقاط اندازه گیری شده را روی یک چارت میاره. حالا فرض کنین ده نقطه روی چارت داره و میخواد یک تئوری بده. به نظر شما چندتا فرمول وجود داره که از این ده نقطه بگذره؟ راستش بی نهایت تا! فکرش را بکنین شما میتونین بینهایت منحنی بکشین که همه از این ده نقطه محاسبه شده رد بشن و هرکدوم از این منحنی ها داره یک تئوری در مورد رابطه فشار و دما گاز بهتون میده! بنابراین صرف اینکه من فرمولی پیدا کنم که مشاهدات فعلی را توضیح بده کافی نیست. لازمه (تاکید میکنم: لازمه) که تئوری من بتونه موارد مشاهده نشده را پیش بینی کنه. هرچه این پیش بینی دور از انتظارتر، کمکش به تایید تئوری بیشتر. و صدالبته پیش بینی اشتباه یعنی مرگ تئوری.

تئوری تکامل بیشتر در موضع توضیح مشاهدات نشسته. حتی بدتر، گاهی تئوری قاعدتا باید یه پیش بینی هایی بکنه که به طور مصلحتی نمیکنه (چون اگه بکنه اشتباه از آب در میاد).

 مثلا اگر از تئوری بپرسین چرا آدمها دوتا چشم و یا دوتا کلیه دارن، بهتون جواب میده کسایی که دو تا چشم دارن، دیدشون سه بعدیه و بهتر از دید تک بعدی با یک چشمه. یا مثلا دو کلیه بهتر از یک کلیه است چون اگه یک کلیه از بین بره، اون یکی هست که زنده بمونین. با این توصیفات تئوری باید پیش بینی کنه که آدمها یه چشم هم پست سرشون داشته باشن و دوتا هم قلب داشته باشن!

فلاسفه علم بنابراین هشدار میدن که بیش از حد نباید به تئوری اعتماد کرد. البته منظور بسیاری از این فلاسفه این نیست که تئوری از بیخ و بن اشتباهه. منظورشون اینه که ممکنه در توصیف مشاهدات فعلی هم اشتباه کنه.

جواب طرفداران تئوری اینه که موارد زیادی هست که تئوری به درستی پیش بینی میکنه. مثلا در یک آزمایش کنترل شده روی باکتری ها میتونه پیش بینی کنه که مثلا اگر محیط به آرامی سردتر و سردتر بشه، کم کم باکتریهایی شکل میگیرن که به سرما مقاومن. یا آزمایشهای فراوانی که روی مگس سرکه و یا پروانه ها و غیره انجام شده و با پیش بینی تئوری خونده.

به طور خلاصه، جواب طرفداران تئوری اینه که اگر آزمایش کنترل شده ای انجام بشه، تئوری سربلنده. در سوالهایی مثل اینکه چرا دوتا قلب نداریم، ما درگیر یک شرایطی هستیم که خیلی از پارامترهاش ندانسته و خارج از کنترله. بنابراین تئوری (مثل هر تئوری دیگه ای) نمیتونه درست جواب بده چون همه پارامترهای مسئله را نداره. که خوب میشه پرسید، پس به چه حقی تئوری به خودش اجازه میده در مورد دو کلیه نظر بده؟

فکر کنم این بحث بالا کافی باشه که نشون بده تئوری کجاهاش میلرزه. انتهای این بحث اینکه از یک تئوری نباید بیش از ظرفیتش استفاده کرد و انتظار داشت.


2. ایراد دوم مسئله شروع حیاته. 
تئوری تکامل احتیاج داره به یک موجودی، یک ماهیتی، چیزی که خودش را کپی کنه. اونهم کپی ای که صددرصد عین اصل نیست. تا کپی کردنی رخ نده، پروسه تکاملی شروع نمیشه. ولی ساده ترین ساختارهایی که میتونن خودشون را کپی کنن بسیار پیچیده تر از اونی هستن که تصادفی شکل بگیرن. 

راستش به نظرم در اولین قدم باید این ایراد را از تئوری تکامل جدا کرد. یعنی تئوری را باید به دو بخش شکست. قسمت اول تولید اولین موجود کپی شونده و قسمت دوم تکامل این موجود. قسمت دوم ربطی به این ایراد نداره و حتی اگر این ایراد بخواد خیلی هم جدی بشه، قسمت دوم تئوری در امانه.

اما در مورد تولید چنین موجودی، توضیحات فراوانی هست. اولین توضیحات این بود که چنین ساختاری اگرچه احتمال تولید تصادفی اش بسیار کمه، در میلیاردها سال زمان و تریلیاردها تریلیارد سیاره، بلاخره یکبار رخ میده و وقتی رخ داد حیات شکل میگیره و بعد اسم اون سرزمین میشه "زمین". این توضیحات معنی اش این بود که حیات بسیار بسیار نادره. در سالهای اخیر ولی دانشمندان تئوریهای دیگه ای دادن که احتمال حیات را خیلی بالاتر برده.

مثلا مدل دنیای RNA توضیح میده که قبل از سلول (که ساختارش خیلی پیچیده است) دنیای  RNA وجود داشته. حتی تئوری های جدیدتری هست که میگه قبل از RNA ساختارهای بسیار ساده تری مثل PNA وجود داشته و تعداد زیادی PNA ترکیب شدن تا RNA را بسازن. البته هنوز هیچکس در آزمایشگاه نتونسته  PNA را به RNA تبدیل کنه. این تئوریها مشکلات زیادی دارن که ممکنه یه زمونی حل بشن و یا هرگز نشن.

حرف آخر: بسیاری از ایرادات وارد بر تئوری تکامل ریشه در باورهای مذهبی داره. گروهی هستن که به کل تئوری را رد میکنن چون باور دارن دنیا در شش روز ساخته شده و آدم و حوا (و کلا همه موجودات) مستقیما به دست خدا ساخته شدن. فکر کنم این گروه دیگه واقعا در اقلیت باشن. گروهی بخش دوم تئوری را قبول دارن ولی میگن خدا اولین سلول را خلق کرد و بهش "حیات" داد و یا نقش خدا را در مسیرتکامل جستجو میکنن. مثلا معتقدا انسان ماهیتا با حیوان فرق داره و این را به دخالت مستقیم خدا نسبت میدن. انگیزه این افراد اثبات خداست.

نکته ای که این گروه بهش توجه نمیکنن اینه که حتی اگر حیات ماهیتا با ماده بی جان فرق داشته باشه و یا اگر انسان ماهیتا با حیوان فرق داشته باشه، این کمکی به اثبات یا رد خدا نمیکنه. حتی اگر دنیایی به اسم دنیای روح وجود داشته باشه، خدا از جنس اون دنیا نیست. خدا همونقدر که از جنس ماده نیست، از جنس روح هم نیست چون ماده و روح هردو مخلوق خدا هستند. بنابراین اثبات دنیای روح چیزی بر اثبات خدا نیافزوده و ردش هم صدمه ای به اثبات خدا نزده. کسی که معتقده، دنیای ماده احتیاج به خالق داره، به دنیای روح برای اثبات خدا احتیاج نداره و کسی که معتقده دنیای ماده بدون خالق بوجود اومده، برای دنیای روح هم احتیاجی به خالق نداره. ایندو نگاه در برهان علیت با هم اختلاف نظر دارن و جزئیات و ماهیت معلول اهمیتی ایفا نمیکنه.

شهود (Intuition)

درک شهودی بخش بزرگی از ماست. این درک در سیستم آموزشی هم بسیار استفاده میشه. اگر تونستیم یک مفهمومی را برای کسی شهودی کنیم، اون مفهوم را بهش آموختیم. چون لینکش کردیم به عمیق ترین دانسته هاش. اما این قطب نمای درونی همیشه هم درست کار نمیکنه. بحث امروز من اینه که اصلا چرا درک شهودی داریم و چرا ممکنه شهود اشتباه کنه. و در نهایت حرفم اینه که چقدر میشه به شهود اطمینان کرد. 

بذارین اول شاخه هایی از درک شهودی را مثال بزنم: درک شهودی فیزیک، درک شهودی بیولوژیک، درک شهودی اعداد و احتمالات، درک شهودی روانشناسی، درک شهودی قوانین منطق و صد البته درک شهودی اخلاقیات. مثال هر شاخه هم به ترتیب میشه اینها را زد. 

فیزیک: اجسام چطور میوفتن. قوانین حرکت...
بیولوژی: اثر غذا در سلامتی، تفکیک موجودات زنده از غیر زنده. اینکه از سگ نمیشه گربه به دنیا بیاد و ...
اعداد و احتمالات: فهم اعداد نه چندان بزرگ. معاملات ساده روزمره. درک شانس اتفاقات مختلف و ریسکهایی که به طور مدام در زندگی میکنیم.
روانشناسی: درک حالات روانی یک نفر از چهره اش. درک اینکه چرا فلان کس اینطور رفتار کرد.
منطق: نمیشه یک گزاره هم درست باشه و هم غلط. درک مفاهیمی مثل "حتما" "گاهی" "غیرممکن"...
اخلاقیات: دزدی کار بدیه، کشتن یک آدم بیگناه اشتباهه، همجنس گرایی بده.

یه توضیح خیلی خوب برای اینکه این درک شهودی از کجا اومده براساس نظریه تکامله. واضحا موجوداتی که این درک شهودی را داشتن، شانس بقای بیشتری داشتن. موجودی که درک اعداد را نداشته یا درک فیزیکی کمی داشته شانس زنده موندنش در صحنه رقابت با کسی که این درکها را داشته کمتر بوده. به طور مشابه میشه از اهمیت درک شهودی اخلاقیات یا روانشناسی در افزایش شانس بقا حرف زد. وارد جزئیات نمیشم چون به نظرم موضوع واضحه. ته داستان اینه که چون شهود شانس بقا را زیاد کرده، آروم آروم شکل گرفته و کامل شده. 

طبیعتا یه توضیح دیگه اینه که خالقی که ما را ساخته، این درکها را در درون ما قرار داده. مشکل بزرگی که این توضیح باهاش بر میخوره، اینه که درک شهودی در خیلی موارد کلا اشتباهه! و اونوقت باید پرسید چرا یک خالق مهربون به مخلوقاتش شهود غلط میده؟

بذارین این ادعای "درک شهودی در خیلی موارد اشتباهه" را کمی بیشتر باز کنم. مثلا درک شهودی ما از اعداد و احتمالات خیلی خطا میکنه. اگر درک درستی از احتمالات کوچیک داشتیم، هیچکس بلیط لاتاری نمیخرید (اگر کوروش کبیر هنوز زنده بود و از روز تولدش روزی 10 تا بلیط میخرید، احتمال اینکه الانه لاتاری برده باشه 50-50 میبود!). اخیرا این اختلاس 3000 میلیارد تومانی سر زبونهاست. درک ما از اعداد اینقدری اصلا خوب نیست! اگر کورش کبیر روزی 3 میلیون تومان پس انداز میکرد و هنوز زنده بود هنوز به 3000 میلیارد تومن نرسیده بود. مشکل فقط اعداد خیلی بزرگ نیست. مسئله مانتی هال مثال معروف خطای درک شهودی احتماله. برای حفظ پیوستگی بحث مسئله مانتی هال را آخر متن آوردم.

در دنیای فیزیک درک شهودی پرونده اش خیلی خیلی سیاهه. مثلا شهود فیزیک به ما میگه که جسم سنگین تر با سرعت بیشتری به زمین میوفته. یا مثلا میگه که برای ادامه حرکت نیرو لازمه. اینها نظریات فیزیک برای هزاران سال بوده. از اون بدتر فیزیک نسبیته. شهود ما به ما میگه که زمان مطلقه ولی اینشتین به ما ثابت کرد که زمان نسبیه. این یعنی اصلا معنی نداره که بگیم دو اتفاق همزمان رخ دادن. همزمان از دید من با همزمان از دید یه نفر دیگه دو مفهوم متفاوتن.

در واقع اهمیت افرادی مثل نیوتون یا اینشتین در اینه که تونستن خارج از دایره تنگ شهودشون فکر کنن و واقعیت را (هرچند ضد شهودی) بیرون بکشن. هرچه مفاهیم مدرنتر شدن، ضد شهودی تر هم شدن.  هنوز هیچ کس نتونسته فیزیک کوانتوم را در یک قالب شهودی توضیح بده. به قول فاینمن "هرکس فکر میکنه فیزیک کوانتوم را فهمیده، معلوم میشه که اونا اصلا نفهمیده". شهود ما بهمون اجازه نمیده بپذیریم که یک ذره در آن واحد در دوجاست (و بدتر از اون اینکه خودش با خود دیگرش تداخل میکنه!). این محدود به فیزیک نیست. مثلا در اقتصاد مدرن هم خیلی از مفاهیم ضد شهودین. 

 دلیل اینکه در مفاهیم مدرن اینقدر شهود به خطا میره اینه که در پروسه چند میلیون سال قدیمی تکامل هیچ لزومی به مفاهیم مدرن نبوده! بنابراین شهودش شکل نگرفته. اگر نسبیت در سرعت 10 کیلومتر بر ساعت خودش را نشون میداد، مطمئنن شهودش هم شکل گرفته بود و قبل از قرن 20 ام فرمولهاش در اومده بود. 

این که میگم شهود خطاکاره معنی اش این نیست که همیشه خطا میکنه. بلاخره این درک شهودی تقریب خوبی از واقعیت باید باشه تا به درد بخور باشه و بتونه شانس بقای موجود را افزایش بده. ولی فقط یک تقریب. بنابراین نباید به شهود بسنده کرد. همیشه باید دنبال دلایل دیگه بود. خصوصا در مفاهیم مدرن. 

مثلا اگر کسی قانون علیت را به چالش بکشه و بگه هر معلولی علت نداره، نباید به درک شهودی بسنده کنیم و جوابش را بدیم. در دنیای اخلاقیات موارد بیشتری هست. مثلا آیا ازدواج خواهر و برادر غیراخلاقیه؟ صرف اینکه ناپسند بودن این ازدواج شهود شده بی نیاز از استدلالش نمیکنه. مثلا در مثال ازدواج خواهر و برادر، خطرات ژنتیکی دلیل خوبیه برای ممنوع کردن این کار. ولی دقت کنین که این توضیح داره ممنوعیت این ازدواج را از دایره "غیراخلاقی" بودن خارج میکنه و به دایره "غیرقانونی" میبره. مثلا اگر این زوج نازا باشن، خطر ژنتیکی وجود نداره.

اینکه چقدر میشه به شهود اطمینان کرد سوالی نیست که من بتونم جواب بدم. فقط میتونم یک اخطار بدم و اون اینکه به شهودتون بیش از اندازه بها ندین خصوصا در مفاهیم مدرن. 

**********************************************************

مسئله مانتی هال:

سه تا جعبه در بسته هست که توی یکیش یه جایزه 1000 دلاری هست و دوتای دیگه خالی. مجری مسابقه که میدونه جایزه تو کدوم جعبه است از شما میخواد که یکی از جعبه ها را انتخاب کنین. شما یکی از جعبه ها را به تصادف انتخاب میکنین. مجری از دو جعبه باقی مونده، یکی که خالیه را باز میکنه. حالا شما دو انتخاب دارین یا اینکه همون جعبه اولتون را نگه دارین، یا اینکه جعبه ای که انتخاب کردین را برگردونین و جعبه باز نشده را بردارین. آیا فرقی میکنه؟

**********************************

جواب مسئله مانتی هال: اگر جعبه را عوض کنین شانس برد دوبرابر شده.