شهود (Intuition)
درک شهودی بخش بزرگی از ماست. این درک در سیستم آموزشی هم بسیار استفاده میشه. اگر تونستیم یک مفهمومی را برای کسی شهودی کنیم، اون مفهوم را بهش آموختیم. چون لینکش کردیم به عمیق ترین دانسته هاش. اما این قطب نمای درونی همیشه هم درست کار نمیکنه. بحث امروز من اینه که اصلا چرا درک شهودی داریم و چرا ممکنه شهود اشتباه کنه. و در نهایت حرفم اینه که چقدر میشه به شهود اطمینان کرد.
بذارین اول شاخه هایی از درک شهودی را مثال بزنم: درک شهودی فیزیک، درک شهودی بیولوژیک، درک شهودی اعداد و احتمالات، درک شهودی روانشناسی، درک شهودی قوانین منطق و صد البته درک شهودی اخلاقیات. مثال هر شاخه هم به ترتیب میشه اینها را زد.
فیزیک: اجسام چطور میوفتن. قوانین حرکت...
بیولوژی: اثر غذا در سلامتی، تفکیک موجودات زنده از غیر زنده. اینکه از سگ نمیشه گربه به دنیا بیاد و ...
اعداد و احتمالات: فهم اعداد نه چندان بزرگ. معاملات ساده روزمره. درک شانس اتفاقات مختلف و ریسکهایی که به طور مدام در زندگی میکنیم.
روانشناسی: درک حالات روانی یک نفر از چهره اش. درک اینکه چرا فلان کس اینطور رفتار کرد.
منطق: نمیشه یک گزاره هم درست باشه و هم غلط. درک مفاهیمی مثل "حتما" "گاهی" "غیرممکن"...
اخلاقیات: دزدی کار بدیه، کشتن یک آدم بیگناه اشتباهه، همجنس گرایی بده.
یه توضیح خیلی خوب برای اینکه این درک شهودی از کجا اومده براساس نظریه تکامله. واضحا موجوداتی که این درک شهودی را داشتن، شانس بقای بیشتری داشتن. موجودی که درک اعداد را نداشته یا درک فیزیکی کمی داشته شانس زنده موندنش در صحنه رقابت با کسی که این درکها را داشته کمتر بوده. به طور مشابه میشه از اهمیت درک شهودی اخلاقیات یا روانشناسی در افزایش شانس بقا حرف زد. وارد جزئیات نمیشم چون به نظرم موضوع واضحه. ته داستان اینه که چون شهود شانس بقا را زیاد کرده، آروم آروم شکل گرفته و کامل شده.
طبیعتا یه توضیح دیگه اینه که خالقی که ما را ساخته، این درکها را در درون ما قرار داده. مشکل بزرگی که این توضیح باهاش بر میخوره، اینه که درک شهودی در خیلی موارد کلا اشتباهه! و اونوقت باید پرسید چرا یک خالق مهربون به مخلوقاتش شهود غلط میده؟
بذارین این ادعای "درک شهودی در خیلی موارد اشتباهه" را کمی بیشتر باز کنم. مثلا درک شهودی ما از اعداد و احتمالات خیلی خطا میکنه. اگر درک درستی از احتمالات کوچیک داشتیم، هیچکس بلیط لاتاری نمیخرید (اگر کوروش کبیر هنوز زنده بود و از روز تولدش روزی 10 تا بلیط میخرید، احتمال اینکه الانه لاتاری برده باشه 50-50 میبود!). اخیرا این اختلاس 3000 میلیارد تومانی سر زبونهاست. درک ما از اعداد اینقدری اصلا خوب نیست! اگر کورش کبیر روزی 3 میلیون تومان پس انداز میکرد و هنوز زنده بود هنوز به 3000 میلیارد تومن نرسیده بود. مشکل فقط اعداد خیلی بزرگ نیست. مسئله مانتی هال مثال معروف خطای درک شهودی احتماله. برای حفظ پیوستگی بحث مسئله مانتی هال را آخر متن آوردم.
در دنیای فیزیک درک شهودی پرونده اش خیلی خیلی سیاهه. مثلا شهود فیزیک به ما میگه که جسم سنگین تر با سرعت بیشتری به زمین میوفته. یا مثلا میگه که برای ادامه حرکت نیرو لازمه. اینها نظریات فیزیک برای هزاران سال بوده. از اون بدتر فیزیک نسبیته. شهود ما به ما میگه که زمان مطلقه ولی اینشتین به ما ثابت کرد که زمان نسبیه. این یعنی اصلا معنی نداره که بگیم دو اتفاق همزمان رخ دادن. همزمان از دید من با همزمان از دید یه نفر دیگه دو مفهوم متفاوتن.
در واقع اهمیت افرادی مثل نیوتون یا اینشتین در اینه که تونستن خارج از دایره تنگ شهودشون فکر کنن و واقعیت را (هرچند ضد شهودی) بیرون بکشن. هرچه مفاهیم مدرنتر شدن، ضد شهودی تر هم شدن. هنوز هیچ کس نتونسته فیزیک کوانتوم را در یک قالب شهودی توضیح بده. به قول فاینمن "هرکس فکر میکنه فیزیک کوانتوم را فهمیده، معلوم میشه که اونا اصلا نفهمیده". شهود ما بهمون اجازه نمیده بپذیریم که یک ذره در آن واحد در دوجاست (و بدتر از اون اینکه خودش با خود دیگرش تداخل میکنه!). این محدود به فیزیک نیست. مثلا در اقتصاد مدرن هم خیلی از مفاهیم ضد شهودین.
دلیل اینکه در مفاهیم مدرن اینقدر شهود به خطا میره اینه که در پروسه چند میلیون سال قدیمی تکامل هیچ لزومی به مفاهیم مدرن نبوده! بنابراین شهودش شکل نگرفته. اگر نسبیت در سرعت 10 کیلومتر بر ساعت خودش را نشون میداد، مطمئنن شهودش هم شکل گرفته بود و قبل از قرن 20 ام فرمولهاش در اومده بود.
این که میگم شهود خطاکاره معنی اش این نیست که همیشه خطا میکنه. بلاخره این درک شهودی تقریب خوبی از واقعیت باید باشه تا به درد بخور باشه و بتونه شانس بقای موجود را افزایش بده. ولی فقط یک تقریب. بنابراین نباید به شهود بسنده کرد. همیشه باید دنبال دلایل دیگه بود. خصوصا در مفاهیم مدرن.
مثلا اگر کسی قانون علیت را به چالش بکشه و بگه هر معلولی علت نداره، نباید به درک شهودی بسنده کنیم و جوابش را بدیم. در دنیای اخلاقیات موارد بیشتری هست. مثلا آیا ازدواج خواهر و برادر غیراخلاقیه؟ صرف اینکه ناپسند بودن این ازدواج شهود شده بی نیاز از استدلالش نمیکنه. مثلا در مثال ازدواج خواهر و برادر، خطرات ژنتیکی دلیل خوبیه برای ممنوع کردن این کار. ولی دقت کنین که این توضیح داره ممنوعیت این ازدواج را از دایره "غیراخلاقی" بودن خارج میکنه و به دایره "غیرقانونی" میبره. مثلا اگر این زوج نازا باشن، خطر ژنتیکی وجود نداره.
اینکه چقدر میشه به شهود اطمینان کرد سوالی نیست که من بتونم جواب بدم. فقط میتونم یک اخطار بدم و اون اینکه به شهودتون بیش از اندازه بها ندین خصوصا در مفاهیم مدرن.
**********************************************************
مسئله مانتی هال:
سه تا جعبه در بسته هست که توی یکیش یه جایزه 1000 دلاری هست و دوتای دیگه خالی. مجری مسابقه که میدونه جایزه تو کدوم جعبه است از شما میخواد که یکی از جعبه ها را انتخاب کنین. شما یکی از جعبه ها را به تصادف انتخاب میکنین. مجری از دو جعبه باقی مونده، یکی که خالیه را باز میکنه. حالا شما دو انتخاب دارین یا اینکه همون جعبه اولتون را نگه دارین، یا اینکه جعبه ای که انتخاب کردین را برگردونین و جعبه باز نشده را بردارین. آیا فرقی میکنه؟
**********************************
جواب مسئله مانتی هال: اگر جعبه را عوض کنین شانس برد دوبرابر شده.